زمین، باز هم خالی تر

آقای بهجت [+] را خدا رحمت کند، زمین باز هم خالی تر شد…

سید محمد موسوی یا میر حسین خاتمی

شاید اگر چند ماه قبل می خواستم در مورد این موضوع مطلبی بنویسم، از ابتدا از در حمایت از آقای موسوی وارد می شدم، کما اینکه اگر هنوز هم راهی بود تا به چند ماه قبل بازگردیم همان نظر را ارائه می کردم. برای من به شخصه دلایل متعددی برای ارجحیت آقای موسوی نسبت به آقای خاتمی وجود داشت. اول اینکه مخالفت های کمتری شاید از طرف مقابل در مورد آقای موسوی بوجود می آمد، دوم اینکه به شخصیت آقای موسوی کمتر حمله شده و هنوز برخی حرمت ها در مورد ایشان رعایت می شود و دست آخر اینکه با توجه به حضور فردی روحانی در بالاترین منسب کشور به نظرم می آمد که وجود شخصی غیر روحانی در مسند ریاست جمهوری شاید بهتر باشد.
البته از ابتدا نکته ی مهمی در این انتخاب وجود داشت که شرایط آقایان موسوی و خاتمی حالتی معکوس نسبت به یکدیگر دارد. یکی احتمالا آسان تر و با رای بالاتری انتخاب می شود ولی بعد دوران سخت تری در مواجهه با نیروهای سیاسی مختلف خواهد داشت و دیگری احتمال رای آوری پایین تری دارد اما در صورت انتخاب دوران آسان تری را پیش رو خواهد داشت.
کشمکش آمدن و یا نیامدن این دو تقریبا به مرحله ای رسیده بود که بیشتر باعث آزار روانی هواداران هر دو بود و کارزار سخت رقابت انتخاباتی هم بیش از پیش شروع برنامه ریزی ها را طلب می کرد. اینکه آقای خاتمی ورود به رقابت را منوط به عدم حضور آقای موسوی کرده بود قطعا ناشی از یک احترام ویژه بود، گرچه برخی مدعی هستند که از ابتدا آقای موسوی بنا بر گردن نهادن به چنین قیدی را نداشته است. نکته مبهم، این نقل قول از آقای موسوی است که می خواسته تا در اردیبهشت ماه اعلام حضور و یا عدم حضور کند که این حرف به قولی باعث تصمیم قطعی آقای خاتمی شده است. در این بین اعلام حضور اخیر آقای موسوی کمی نامناسب و یا حتی غیر اخلاقی به نظر می رسد چه اگر زودتر چنین تاریخی را برای اعلام تصمیم خود تعیین می کرد به احتمال بسیار آقای خاتمی نیز صبر می کرد.
نکته ای که از بررسی این روند به ذهن خطور می کند عدم علاقه ی آقای موسوی به ایجاد یک هماهنگی احتمالی با آقای خاتمی و یا شاید با اطرافیان وی باشد که البته در نبود اخبار موثق در حد گمان و شایعات توقف می کند. به هر حال در این مقطع به نظر من کنار رفتن آقای خاتمی شاید یک اشتباه سیاسی باشد.

در این زمانه

واقعیت این است که با وجود اینکه چندی از دوستان در جمع روزنامه نگاران رادیو زمانه بوده و هستند و رادیو زمانه بدون شک طرحی نو در انداخته است و برای مهدی جامی نیز احترامی که برای فردی حرفه ای و مسلط وجود دارد قائل هستم، اما هیچ وقت رادیو زمانه رسانه ی محبوبم نبوده و نیست. البته شاید از پایه باید در مورد تعریف رسانه محبوب بحث کرد اما با همه ی این ها و با اینکه بودجه ی این رسانه از جایی دیگر می رسید و کسی که دستش در جیب خودش نباشد هیچ گاه نباید ادعا کند که مستقل است، برای رادیو زمانه حساب جداگانه ای باز کرده بودم.
همیشه به این فکر می کردم که با همه ی ادعایی که بی بی سی درباره استقلال حرفه ایش می کند چرا حداقل یک مدیر ایرانی برای بخش فارسی خود انتخاب نمی کند. همینکه جامی بر مسند مدیریت زمانه نشسته بود برای زمانه و موسسه ی حامیش و حتی مثلا برای فرح کریمی اعتباری در ذهنم ایجاد کرده بودم.
اما بالاخره واقعیت های نه چندان شیرین دنیای انسانی ما این بار هم از پس پرده عیان شد و به نظر می رسد که بعد از اینکه به ذهنشان رسیده که رسانه شان به اندازه کافی جان گرفته و در میان مخاطبان جایش را پیدا کرده است خواسته اند تا افسار کار را دیگر مستقیم در دست بگیرند و شاید راحت تر به مقصود خود برسند.
این ها را که از نوشته ی آخر جامی می خواندم نتوانستم اینجا ننویسم و حداقل آهی نکشیده باشم:
” بورد زمانه که مسئول بنیادی است که باید برای دموکراسی بکوشد رفتاری اقتدارگرا دارد. این از سراپای بیانیه اش پیداست. رفتارش در سه هفته گذشته هم همین را موکد می کند. تازه ترین عضو بورد در اولین جلسه رسمی که در آن شرکت داشت وقتی بحثی بر سر رابطه مدیر و بورد پیش امد بی هیچ نگرانی و شرمی با قاطعیت تمام گفت که این رابطه مثل رابطه برده داری است. یعنی به انگلیسی تعبیر slavery را به کار برد. ما هر چه گفتیم شما باید اجرا کنید. ما بر شما مسلط هستیم. بخواهیم می توانیم اتاق تان را زیر و رو کنیم. این روحیه استعماری است. سلطانی هم هست… آنها بر اساس همان منطق که از من می خواستند در باره نوشته های یکطرفه فولکس کرانت – که فرقی با کیهان نداشت- دم نزنم مبادا که آزادی بیان را مخدوش کنم حق ندارند آزادی بیان سردبیران زمانه را محدود کنند. روشهای مرعوب کننده چپ و مشت آهنین در دستکش مخملین استعماری در زمانه مرده و مطرود است. ما شهروندان درجه دو اروپا نیستیم. ما حقوق خود را بتمامه می شناسیم و بتمامه از آن دفاع خواهیم کرد. نباید انها به این خطا راه بدهند که فکر کنند چون ما ایرانی هستیم درک دموکراتیک ضعیفی داریم و باید ما را در مسیر چپ حزبی یا پدرسالاری استعماری هدایت کرد. زمانه نشانه روشنی است از آفتابی که در دل ایرانی ترقی خواه می تابد و توانسته است برتر از بسیاری از معیارهای رسانه های هدایت شده امکان دموکراسی ایرانی را به نمایش بگذارد. نه به اندیشه های اپوزیسیونی نیاز دارد نه به اندیشه های نو و کهنه استعماری.”

به سوی آینده

سعی می کنم ذهنم را متمرکز کنم، اما بازهم موضوعات مختلف همه با هم حضور دارند. اولویت بندی هم که می کنم یا همه دوباره در فهرست قرار می گیرند یا اینکه همه خط می خورند و نتیجه اش می شود که روی پاکنویس را گرد و غبار گرفته است.
یک هفته تا انتخابات در ایالات متحده بیشتر باقی نمانده است و اگر اوضاع همینطور پیش برود، به احتمال زیاد اوباما بر جایگاه ریاست جمهوری خواهد نشست. درواقع چه اوباما انتخاب شود و یا چه ورق به نحوی برگردد و مک کین پیروز این بازی شود، رییس جمهور جدید ایالات متحده در ابتدای کار قدرت بسیار بالایی خواهد داشت. این نیروی عظیم، در واقع برگرفته از آرا اکثریت مردم یکی از قدرتمندترین کشورهای دنیا است که اجازه ی دست زدن به هر عملی را حداقل در چند ماه ابتدایی برای رییس جمهور امریکا فراهم خواهد کرد.
کما اینکه باید در نظر داشت، یکی از دلایل اصلی ناکامی های رییس جمهور فعلی ایالات متحده در ماه های پایانی و یا حتی شاید در بیشتر دوره ی دوم ریاست جمهوری او، درصد بسیار پایین محبوبیت در میان مردم امریکا و همینطور مردم سایر نقاط جهان بوده است. بنابر این نیروی مظاعفی که از یک محبوبیت بین المللی برای شخصی مانند باراک اوباما به وجود خواهد آمد، او را قادر خواهد ساخت تا بر روی موضوعات مورد نظر خود فشار مضاعفی وارد کند.
برای مثال قطعا اگر باراک اوباما از دخالت نظامی ایران در کشورهای همسایه خود صحبت کند و یا نسبت به برنامه ی اتمی ایران هشدار دهد، درصد همراهی افکار عمومی مردم جهان با زمانی که جرج بوش در این موارد ادعا می کرد متفاوت خواهد بود. از طرف دیگر با در نظر گرفتن تصویری که در چند سال اخیر و با دوره ی جدید ریاست جمهوری، از ایران منتشر شده است، تشخیص بازنده ی این بازی چندان مشکل نخواهد بود.
در این میان شاید تنها راه خروج از این معادله ی پر ضرر، انتخاب فردی متفاوت به عنوان رییس جمهوری اسلامی ایران باشد، اما با شرایطی که در حال حاظر در سطوح سیاسی و اجتماعی ایران وجود دارد به نظر می رسد که حداقل در حال حاظر رسیدن به چنین انتخاب متفاوتی از شانس بالایی برخوردار نیست.

در سایه‌ی عنایات

یک سال که می‌گذرد، تازه حساب کار دست آدم می‌آید. پارسال، ۲ مرداد، در اتاق کناری نشسته بودیم. هر دو خانواده با هم، منتظر اذان ظهر. به آن موقع که فکر می‌کنم، صحنه‌ی درخت‌های سبز پشت سر آقاجون و زمزمه‌های اذان در ذهنم می‌پیچد. خاطره‌ی آن روز برای من، هم شیرین است، هم لذت‌بخش؛ هم نورانی، هم خوش‌عطر.
آقای خاتمی که خطبه را می‌خواند، با روایت‌های مختلف، سنگین شده بودم. خیره به کف اتاق، فکرم در دور دست‌ها سیر می‌کرد. شاید از آن لحظاتی باشد که وصف آن نه تنها موضوع را نرساند، بلکه مزه‌ی آن را هم ببرد. در واقع اینکه این فرصت به روشن داده شود تا در سایه‌ی سایه بیاساید، همه از لطف و کرم حضرت باری تعالی و جود و کرم امام جواد است.