افسار دنیا…

فکر می کنم، افسار دنیا دست ماست. حالا یعنی چی؟ یعنی که این تریپ های افسردگی و دق رو بی خیال بشید. حداقل در این چند وقت اخیر من از خوندن ۷۵ درصد وبلاگ ها احساس افسردگی می کنم. شاید من باید کمی بی خیال نوشته ها بشم. ولی فکر نمی کنم که واقعا درصد بالایی از این ها در حال تظاهر باشند. یعنی به نظرم این نوشته ها واقعا از حالت درون افراد به صورت میانگین و یا حداقل در موقع نوشتن اون نوشته خبر می ده.
من هم می دونم. همه ی اخبار و اتفاقات مختلف رو هم سعی می کنم در جریان باشم. از خیلی چیزها هم متاثر و افسرده می شم. گاهی تاثر برای همدردیه، برای تسلی خاطر دیگری. گاهی وقتی یادی از حادثه ای می شه. ولی در همه ی اینها باید به این فکر کرد، که حالا که چی؟ یعنی آیا من می تونم تاثیری بگذارم؟ آیا در این موضوع چیزی برای یادگرفتن هست؟ حرف من همینه. یاد بگیریم و بعد تاثیر بگذاریم. افسار خودمون رو خودمون دستمون بگیریم، دست حوادث ندیم. افسار دنیا هم بدست میاد.
از اینکه شرق و هم میهن دوباره منتشر می شن خوشحالم. به خصوص از اینکه از طریق اینترنت می شه شرق رو دوباره خوند. امیدوارم این امکان برای خوندن هم میهن هم فراهم بشه. اما چیزی که می خواستم بگم اول این نوشته ی کوتاه، گوشه ی سمت چپه که “احساس بی عدالتی خطر ابتلا به بیماری های قلبی را افزایش می دهد”. می دونید، فکر می کنم که راه حل درست کردن دنیا، سکته قلبی نباشه. لطفا سکته نکنید. این مصاحبه رو بخونید، سعی کنید کمی بازیگوش باشید! (برای این نمی گم باشیم، چون من بیشتر باید کمی نگران باشم تا بازیگوش! به من گیر ندید حالا این وسط!)
[شنیدنی] (اگر گلادیاتور رو ندیدید ببینید، اگر هم دیدید، دوباره ببنید!)
پی نوشت: متاسفم[+]،نمی دونم چی بگم، یعنی محکوم کردن کافیه؟[+]. چرا به این روز افتادیم؟ چی شد که افسارمون رو دادیم دست مهر ورز؟ خسته بودیم شاید، شاید خودمون هم افسار خودمون دستمون نبود…


  1. آره
    خوب مگه مجبوری به دختر مردم تیکه بندازی ؟؟ :دی


  2. از نظرات شما سپاسگذارم