مملکت داری

سلام. اگر شاهان قاجار مملکت داری بلد بودند کار کشور به جایی نمی رسید که انگلیس ها رضاخان رو به حکومت برسونند. اگر رضاخان مملکت داری بلد بود، بعد از اون همه ادعای ارتش نوین داشتن کارش به جایی نمی رسید که به یک “جزیره” تبعیدش کنند. اگر محمد رضای پهلوی مملکت داری بلد بود، دکتر مصدق رو باید روی سرش می گذاشت و آیت الله کاشانی رو روی چشمش، اگر مملکت داری بلد بود اصلا نباید می گذاشت بین این دو اختلاف بیفتد، چه برسد به اینکه به اجبار از کشور خارج شود و با کودتا بر علیه نخست وزیر “خودش” به سرکار برگردد. اگر مملکت داری بلد بود ۱۵ خرداد فاجعه نمی شد. شاید بهمن ۵۷ هم نبود. انگلستان هم نظام مشروطه سلطنتی دارد. هلند، دانمارک، سوئد و حتی همین مالزی هم پادشاه دارند. بحث سر نوع حکومت نیست. بحث بر سر نحوه ی مدیریت یک کشور است.
فکر می کنم “تجربه” حداقل حسنی که دارد این است که باعث توانایی بیشتر در اداره ی مملکت می شود. کم تجربگی در اداره ی یک کشور از هر دشمن و تهدید خارجی مهلک تر است. با همه ی انتقاد ها، واقعا از “اتحاد ملی و انسجام اسلامی” و “حسن تدبیر و توجه به همه جوانب و تعقل در برخورد با ناهنجاری‌ها یک ضرورت است” و حتی “ترویج حجاب اسلامى نیازبه برخوردآمرانه ندارد” تا “طرح های انتظامی ایجاد امنیت اخلاقی” و “با تمام قوا از طرح امنیت اخلاقی حمایت می‌کنیم” در تجربه مملکت داری فاصله ی زیادی است.
پی نوشت: آقای رییس پلیس من شرم می کنم!


  1. سلام … خیلی روان و عالی نوشته ای … و از همه مهمتر حرف دل مرا!