در سایه‌ی عنایات

یک سال که می‌گذرد، تازه حساب کار دست آدم می‌آید. پارسال، ۲ مرداد، در اتاق کناری نشسته بودیم. هر دو خانواده با هم، منتظر اذان ظهر. به آن موقع که فکر می‌کنم، صحنه‌ی درخت‌های سبز پشت سر آقاجون و زمزمه‌های اذان در ذهنم می‌پیچد. خاطره‌ی آن روز برای من، هم شیرین است، هم لذت‌بخش؛ هم نورانی، هم خوش‌عطر.
آقای خاتمی که خطبه را می‌خواند، با روایت‌های مختلف، سنگین شده بودم. خیره به کف اتاق، فکرم در دور دست‌ها سیر می‌کرد. شاید از آن لحظاتی باشد که وصف آن نه تنها موضوع را نرساند، بلکه مزه‌ی آن را هم ببرد. در واقع اینکه این فرصت به روشن داده شود تا در سایه‌ی سایه بیاساید، همه از لطف و کرم حضرت باری تعالی و جود و کرم امام جواد است.