واقعیت این است که با وجود اینکه چندی از دوستان در جمع روزنامه نگاران رادیو زمانه بوده و هستند و رادیو زمانه بدون شک طرحی نو در انداخته است و برای مهدی جامی نیز احترامی که برای فردی حرفه ای و مسلط وجود دارد قائل هستم، اما هیچ وقت رادیو زمانه رسانه ی محبوبم نبوده و نیست. البته شاید از پایه باید در مورد تعریف رسانه محبوب بحث کرد اما با همه ی این ها و با اینکه بودجه ی این رسانه از جایی دیگر می رسید و کسی که دستش در جیب خودش نباشد هیچ گاه نباید ادعا کند که مستقل است، برای رادیو زمانه حساب جداگانه ای باز کرده بودم.
همیشه به این فکر می کردم که با همه ی ادعایی که بی بی سی درباره استقلال حرفه ایش می کند چرا حداقل یک مدیر ایرانی برای بخش فارسی خود انتخاب نمی کند. همینکه جامی بر مسند مدیریت زمانه نشسته بود برای زمانه و موسسه ی حامیش و حتی مثلا برای فرح کریمی اعتباری در ذهنم ایجاد کرده بودم.
اما بالاخره واقعیت های نه چندان شیرین دنیای انسانی ما این بار هم از پس پرده عیان شد و به نظر می رسد که بعد از اینکه به ذهنشان رسیده که رسانه شان به اندازه کافی جان گرفته و در میان مخاطبان جایش را پیدا کرده است خواسته اند تا افسار کار را دیگر مستقیم در دست بگیرند و شاید راحت تر به مقصود خود برسند.
این ها را که از نوشته ی آخر جامی می خواندم نتوانستم اینجا ننویسم و حداقل آهی نکشیده باشم:
” بورد زمانه که مسئول بنیادی است که باید برای دموکراسی بکوشد رفتاری اقتدارگرا دارد. این از سراپای بیانیه اش پیداست. رفتارش در سه هفته گذشته هم همین را موکد می کند. تازه ترین عضو بورد در اولین جلسه رسمی که در آن شرکت داشت وقتی بحثی بر سر رابطه مدیر و بورد پیش امد بی هیچ نگرانی و شرمی با قاطعیت تمام گفت که این رابطه مثل رابطه برده داری است. یعنی به انگلیسی تعبیر slavery را به کار برد. ما هر چه گفتیم شما باید اجرا کنید. ما بر شما مسلط هستیم. بخواهیم می توانیم اتاق تان را زیر و رو کنیم. این روحیه استعماری است. سلطانی هم هست… آنها بر اساس همان منطق که از من می خواستند در باره نوشته های یکطرفه فولکس کرانت – که فرقی با کیهان نداشت- دم نزنم مبادا که آزادی بیان را مخدوش کنم حق ندارند آزادی بیان سردبیران زمانه را محدود کنند. روشهای مرعوب کننده چپ و مشت آهنین در دستکش مخملین استعماری در زمانه مرده و مطرود است. ما شهروندان درجه دو اروپا نیستیم. ما حقوق خود را بتمامه می شناسیم و بتمامه از آن دفاع خواهیم کرد. نباید انها به این خطا راه بدهند که فکر کنند چون ما ایرانی هستیم درک دموکراتیک ضعیفی داریم و باید ما را در مسیر چپ حزبی یا پدرسالاری استعماری هدایت کرد. زمانه نشانه روشنی است از آفتابی که در دل ایرانی ترقی خواه می تابد و توانسته است برتر از بسیاری از معیارهای رسانه های هدایت شده امکان دموکراسی ایرانی را به نمایش بگذارد. نه به اندیشه های اپوزیسیونی نیاز دارد نه به اندیشه های نو و کهنه استعماری.”
10 آبان 1387 | یک نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، تدبیر امور
سعی می کنم ذهنم را متمرکز کنم، اما بازهم موضوعات مختلف همه با هم حضور دارند. اولویت بندی هم که می کنم یا همه دوباره در فهرست قرار می گیرند یا اینکه همه خط می خورند و نتیجه اش می شود که روی پاکنویس را گرد و غبار گرفته است.
یک هفته تا انتخابات در ایالات متحده بیشتر باقی نمانده است و اگر اوضاع همینطور پیش برود، به احتمال زیاد اوباما بر جایگاه ریاست جمهوری خواهد نشست. درواقع چه اوباما انتخاب شود و یا چه ورق به نحوی برگردد و مک کین پیروز این بازی شود، رییس جمهور جدید ایالات متحده در ابتدای کار قدرت بسیار بالایی خواهد داشت. این نیروی عظیم، در واقع برگرفته از آرا اکثریت مردم یکی از قدرتمندترین کشورهای دنیا است که اجازه ی دست زدن به هر عملی را حداقل در چند ماه ابتدایی برای رییس جمهور امریکا فراهم خواهد کرد.
کما اینکه باید در نظر داشت، یکی از دلایل اصلی ناکامی های رییس جمهور فعلی ایالات متحده در ماه های پایانی و یا حتی شاید در بیشتر دوره ی دوم ریاست جمهوری او، درصد بسیار پایین محبوبیت در میان مردم امریکا و همینطور مردم سایر نقاط جهان بوده است. بنابر این نیروی مظاعفی که از یک محبوبیت بین المللی برای شخصی مانند باراک اوباما به وجود خواهد آمد، او را قادر خواهد ساخت تا بر روی موضوعات مورد نظر خود فشار مضاعفی وارد کند.
برای مثال قطعا اگر باراک اوباما از دخالت نظامی ایران در کشورهای همسایه خود صحبت کند و یا نسبت به برنامه ی اتمی ایران هشدار دهد، درصد همراهی افکار عمومی مردم جهان با زمانی که جرج بوش در این موارد ادعا می کرد متفاوت خواهد بود. از طرف دیگر با در نظر گرفتن تصویری که در چند سال اخیر و با دوره ی جدید ریاست جمهوری، از ایران منتشر شده است، تشخیص بازنده ی این بازی چندان مشکل نخواهد بود.
در این میان شاید تنها راه خروج از این معادله ی پر ضرر، انتخاب فردی متفاوت به عنوان رییس جمهوری اسلامی ایران باشد، اما با شرایطی که در حال حاظر در سطوح سیاسی و اجتماعی ایران وجود دارد به نظر می رسد که حداقل در حال حاظر رسیدن به چنین انتخاب متفاوتی از شانس بالایی برخوردار نیست.
5 آبان 1387 | یک نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، تدبیر امور
یک سال که میگذرد، تازه حساب کار دست آدم میآید. پارسال، ۲ مرداد، در اتاق کناری نشسته بودیم. هر دو خانواده با هم، منتظر اذان ظهر. به آن موقع که فکر میکنم، صحنهی درختهای سبز پشت سر آقاجون و زمزمههای اذان در ذهنم میپیچد. خاطرهی آن روز برای من، هم شیرین است، هم لذتبخش؛ هم نورانی، هم خوشعطر.
آقای خاتمی که خطبه را میخواند، با روایتهای مختلف، سنگین شده بودم. خیره به کف اتاق، فکرم در دور دستها سیر میکرد. شاید از آن لحظاتی باشد که وصف آن نه تنها موضوع را نرساند، بلکه مزهی آن را هم ببرد. در واقع اینکه این فرصت به روشن داده شود تا در سایهی سایه بیاساید، همه از لطف و کرم حضرت باری تعالی و جود و کرم امام جواد است.
3 مرداد 1387 | 2 نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، گذشتهها
نشسته بودم پای تلویزیون کارهای خودم را انجام میدادم. سیانان هم باز بود. باراک اوباما آمد و برای کمیتهی عمومی آمریکا-اسرائیل سخنرانی کرد. کاش بروید و ببینید چه گفت. خوش به حال آنها اگر باراک اوباما رئیسجمهورشان شود. بد به حال ما اگر آقای دکتر یک دورهی دیگر هم رئیسجمهور ما باشد.
شاید آقای دکتر جواب بدی برای جرج بوش نبود و شاید به قول معروف به هم میآمدند، اما در مقابل یک رئیسجمهور دموکرات در آمریکا، آقای دکتر از همین حالا کاملا بازی را باخته است. همهی دلایل بیشمار دیگر یک طرف اما در طرف دیگر این است که شاید بهتر باشد سرنوشت یک ملت را به بازیگری که دستش رو شده و باختش حتمی است گره نزد.
15 خرداد 1387 | 2 نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، تدبیر امور
اینکه این وبلاگ، چرا باید این همه خاک بخورد، بر آگاهان هم پوشیدهاست. اما به هر حال از این شب عزیز، شب آخرین امتحان فاینال این ترم، برای انجام امور گردگیری استفاده میکنیم.
بعد از کمی کلنجار رفتن، بالاخره زیر بار نصب گوگلریدر رفتم و وبلاگهای لیست شده در فهرست کنار صفحه را در این سیستم جدید وارد کردم. گرچه هنوز کمی از لحاظ ظاهری بینظم هستند، اما خوب از لحاظ کاربردی درست کار میکنند.
چند موضوع مختلف هست که میخواهم در موردش بنویسم. اول، فردا دوم خرداد است. اینکه امروزه یاد دومخرداد با شادی و درد همزمان همراه شده، شاید از نتایج بازی روزگار باشد. اما امشب وبلاگ آقای ابطحی را که میدیدم، نوشته بود امسال یازدهمین سالگرد دوم خرداد است.
یادم هست که راهنمایی مفید بودیم. داخل مینیبوس از یکی از اردوهای مدرسه برمیگشتیم. بحث نسبتا سیاسی مطرح بود و یادم هست که در بسیاری از بخشهای جامعه جوی قالب وجود داشت، که من هم طرفدار مثلا تغییر قانون اساسی و ریاستجمهوری سه بارهی آقای هاشمی بودم. شاید چیزی شیبه ماهاتیر، ۲۲ سال نخستوزیری. گرچه هنوز هم نمیدانم آیا وقعا چنان چیزی بهتر بود یا اتفاقی که افتاد و ما حالا به اینجا رسیدهایم. به هرحال در میانهی آن بحث نظر من این بود که کسی در حد آقای هاشمی برای جایگزینی او وجود ندارد. آقای کنی، معلم راهنمای سال اول ما اما نظر دیگری داشت. البته نمیدانم در واقع منظورش چه کسی بود ولی نظر او این بود که از کجا مطمئن هستی، شاید فرد جدیدی آمد و حتی بهتر از رئیسجمهور فعلی هم بود.
۳۰ اردیبهشت ۷۶، تعدادی از پوسترهای آقای خاتمی باقی ماندهبود که نتوانسته بودم جایی پخش کنم. در حال برگشت به خانه به بابا گفتم: حیف شد، اینها را توزیع نکردم. گفت: نگران نباش، وقت هست، دور دوم پخش کن. دور دومی در کار نبود. مردم نگذاشتند. خواستند طعم پیروزی کامل باشد.
حالا کام من که چند سالی است گس شدهاست. کاش این طعم گس عمومی نباشد. کاش هنوز دل بعضی به سخنرانیهای خارج از عدد و تصمیمگیریهای خارج از قاعدهی حامل هالهی نور خوش باشد. کاش فقط کام من گس باشد.
دوم، فلسطین. مباحث اینقدر در این زمینه زیاد است که شاید حداقل اینجا، جای بحث دوباره نباشد. اما چند نکتهای در این بین وجود دارد که من فکر میکنم آقبهمن و معصومه ناصری، اینجا و اینجا به خوبی توضیح دادهاند.
سوم، افشین قطبی. افشین قطبی اسمی است که به نظر من، باید در این دوره زمانه، نه به کودکان، بلکه به ما بزرگسالان یاد داد. باید از ما خواست تا چند بار از روی آن مشق کنیم. مشق ادب، پشتکار، حفظ اصول و به کارگیری دانش. گرچه من از اینکه دیگر دورهی سایه انداختن پرسپولیس-استقلال بر فوتبال ایران تمام شده خوشحالم و برای قدرت و تلاش سپاهان نیز احترام قائلم، اما عنوان قهرمان لیگ برتر ایران، اینبار واقعا حق پرسپولیس بود؛ حتی اگر دقیقهی ۹۶ به حقش رسیده باشد. به امید روزی که دانش، شخصیت، پشتکار و ادب سرمشق همهی چهرههای مرجع جامعهی ما باشد.
2 خرداد 1387 | بدون نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا