گزارش می کنیم
سلام. امروز اول بهمنه و من خیال دارم یک گزارشی اینجا بنویسم و به سبک باغ مظفر گزارش می کنیم! عصر روزی که اومدم تهران عقد جناب علی آقا بود و همراه آقای مهدی خان رفتیم عقد. جدای از رفقای قدیمی که برخی اونجا بودند با یکی از دوستان دوره ی راهنمایی (علی رنجبران) که سال ها بود ندیده بودمش هم تجدید دیدار و خاطره شد. فردای اون روز که عید غدیر بود، صبح به همایش غدیر که همه ی فارغ التحصیلان دبیرستان مفید در اون دعوت بودند رفتم که بسیار کار شایسته و قابل تقدیری بود. زودتر از پایان برنامه خارج شدم تا به پرواز برسم. همراه مادر گرامی و دایی عزیز رفتیم اصفهان. من، آقا رضا، مهدی خان و همسرشون رفتیم نمایشگاه خودروی اصفهان، مامان و دایی رفتند عقد دختر خاله. شب هم برگشتیم. غیر از دیدن فامیل در اصفهان از نکات لذت بخش این سفر هم صحبتی با دایی و مامان بود. این از اهم هفته ی اول.
اما هفته ی قبل تقریبا هفته ای با سینما بود. سه شنبه و چهارشنبه عصر رفتم خانه ی سینما برای دیدن فیلم های مستند برگزیده. سه شنبه تنهایی اول، مدار صفر درجه و ماریا رو دیدم و حقیقت امر از هیچ کدوم خوشم نیومد. شب با صادق و محسن و … رفتیم سینما فرهنگ برای دیدن “اینجا چراغی روشن است” به کارگردانی آقای میرکریمی. بعد از دیدن این فیلم نتیجه گرفتم که فیلم هایی که اون روز عصر دیده بودم در مقایسه با این اثر خیلی هم بد نبوده!
چهارشنبه عصر باز هم خانه ی سینما جاده ها و روزی روزگاری مراکش رو دیدم. از جاده ها تقریبا خوشم اومد. به نظرم خوش ساخت بود. بعد از پخش فیلم برای قسمت نقد و بحث قرار بود کیارستمی بیاد ولی من نمی تونستم بمونم. سوار ماشین شدم و وقتی داشتم از کوچه بیرون می رفتم کیارستمی رو دیدم که از تاکسی پیاده شد. گفتم آقای کیارستمی، منتظرتون هستند. پرسید فیلم تموم شده؟ گفتم بله. شب ساعت ۱۱:۳۰ با بابا پرواز داشتیم برای مشهد. احمدرضا و همسرش رو هم اونجا دیدیم. با هم در یک پرواز بودیم. پرواز ساعت ۱ نصفه شب بلند شد. ساعت ۳:۳۰ نصفه شب در هتل پارسیان مشهد خوابیدیم. فردا ظهر رفتیم حرم. زیارت امام رضا(ع). عصر رفتیم بازدید نمایشگاه السیت مشهد. اوضاع کار خیلی بد نبود. بعد از بازدید بابا سخنرانی داشت. خوب بود. یعنی به نظرم اثرگذار می رسید. شب ۱۰:۳۰ برای تهران پرواز داشتیم. تاخیر خورد برای ۱۱:۳۰. یک پرواز دیگه برای تهران بود ۱۰:۱۵. یک سری از دوستان بابا رفتند بلیط شون رو با اون پرواز عوض کردند. بابا گفت ببین اگر می شه ما هم عوض کنیم. نوبت من که شد فقط یک جای خالی مونده بود و ما هم که ۲ نفر. نشد که عوض کنیم. رفتیم سالن انتظار. اعلام شد که پرواز ۱۰:۱۵ تاخیر پیدا کرده و ساعت ۱:۳۰ نیمه شب انجام می شه!
خاله اینها پنج شنبه از اصفهان اومده بودند خونه ی ما. جمعه با رضا و علی رفتیم کمی داخل شهر چرخیدیم. بعد از ظهر رفتم خانه ی سینما. “پیوند” و “تبریز، تصویر دنیای فراموش شده” رو از بخش اول دیدم. بعد نقد و بحث بود. از کارگردان “دست سفید، نان سیاه” و توضیحاتش خوشم اومد. با اینکه فیلمش رو ندیده بودم. بعد تمرین آخر ناصر تقوایی رو دیدم. به نظرم جزو یکی از جالب ترین ها بود. البته شاید بیشتر به خاطر مضمون اثر بود. شب با بابا و آقای قنبری اول رفتیم عروسی پسر یکی از دوستان بابا. بعد هم ولیمه ی حج یکی دیگه از دوستانشون.
شنبه شب با صادق و محسن و … رفتیم سینما عصر جدید دیدن “گیس بریده” و من موافقم که آقای کارگردان، فیلم نامه نویس، عزیزی که کار تدوین رو بر عهده داشته و خانم گلشیفته فراهانی دنبال یک شغل بهتر بگردند. گرچه این روز ها بیشتر از مهارت بازیگری نکات دیگه ای برای انتخاب بازیگر لحاظ می شه و کار امثال خانم فراهانی در سینمای ایران گرفته. واقعا از محمدرضا شریفی نیا بعید بود که در فیلمی مثل این بازی کنه.
امروز اول محرم هم هست.

