سلام. بقال محل به بابا گفت: حاج آقا یک وقت نرید شمال، ما صبح راه افتادیم که بریم تا دم سد کرج رفتیم از بس شلوغ بود دور زدیم برگشتیم. بعد یکی اومد داخل مغازه که چک پولش رو خرد کنه. دخلش رو باز کرد نشون طرف داد گفت آقا از صبح تا حالا فقط چک پول میارن که خرد کنم. بانک ها تعطیل و عابر بانک ها هم اکثرا خراب یا بدون پول هستند.
آقای دکتر می گفت یکی از مریض ها ۴ ماه توی نوبت بوده تا عمل بشه.۳ شنبه، ۴ شنبه و ۵ شنبه تعطیل شد. مریض رفت تا دوباره توی نوبت بشینه.
بی برنامه گی و بهم ریختن زندگی مردم به روش های مختلف داره کم کم به نمک دولت جدید تبدیل می شه. یک جور انگار این ضرر و زیان های مادی و غیر مادی که به مردم وارد می شه اهمیت نداره. بگذریم.
اصفهان مثل همیشه عالی بود. جای همه دوستان خالی. با خاله اینها رفتیم جایی به اسم پل زمان خان که جای خوش آب و هوا و قشنگی بود. دکتر چند تا خاطره از زمانی که سپاه بهداشت (زمان شاه) بوده و به روستا های مختلف می رفته و همینطور از زمان جبهه تعریف کرد.
شب خونه ی خاله هم باز بحث سیاسی بود که بابا همینطور که داشت حرف می زد گفت که اینها رو ننویسی جایی، که من هم آدم حرف گوش کنی هستم! یک سری چیزهای دیگه هم هست که بمونه برای بعد.
پی نوشت: بی ربط فقط برای شنیدن.
6 آبان 1385 | 2 نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا
سلام. اول عید مبارک باشه.
دوم گاهی آدم راه رو اشتباه انتخاب می کنه. گاهی طرف مقابل رو. نمی دونم این دفعه کدوم بود. کاش می فهمیدم.
سوم فردا صبح اگر خدا بخواهد راهی اصفهانیم. فعلا که اینجا البته برق رفته و لپ تاپ به داد من رسیده. بیشتر از ۲ هفته دیگه تا تاریخ برگشت (به مالزی) مونده ولی از همین حالا حس می کنم کلی کار عقب مونده دارم.
پی نوشت: فهمیدم. با درد.
3 آبان 1385 | بدون نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا
سلام. بعد از ۱۰ روز دوری از اینترنت آزاد و پر سرعت به لطف سایت کامپیوتر دانشکده صنایع شریف فعلا از این نعمت برای دقایقی بهره مندم. یک سری به اورکات زدم و بی بی سی… زدم.

امروز ظهر یک برنامه ی رسیتال پیانو و ویولون توی شریف بود. یکی از دوستای محسن که عاظم بلاد خارجه چند تا اجرای پیانو داشت که جالب بود. ساعت ۳ هم با محسن داریم می ریم سر کلاس اقتصاد کلان دکتر نیلی. این پست های بی رنگ و لعاب (بدون عکس و …) هم برای خودش مزه ای داره.
پی نوشت ۱: کلاس دکتر نیلی خیلی جالب بود. سعی می کنم توی این مدت که ایران هستم بقیه کلاس هاش رو هم شرکت کنم.
پی نوشت ۲: امروز افطار جایی بودیم که قاعدتا باید طرفدار رئیس جمهور باشند منتهی هیچ کس دل خوشی نداشت. این صحبت جدید جناب آقا هم واقعا نور علی نور. خدا رحم کنه…
30 مهر 1385 | یک نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا
سلام. این قضیه ی “باز باران با ترانه با گوهر های فراوان …” از قدیم بوده، این چند شب هم من تصدیق می کنم هنوز هست. هوای تهران خنک و بارونی رو باید غنیمت شمرد، حالا چه زیر چادرهای کوی دانشگاه موقع دعای جوشن، چه توی پارک، کنار خونه ی حسین موقع بازی سر نخ. گاهی باید سردردها و مشکلات روزمره رو فراموش کرد، راه های مختلفی هم داره…
28 مهر 1385 | 2 نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا
سلام. همیشه چند روز اولی که میام تهران، کمی سرم شلوغه و کندی سرعت اینترنت هم مزید بر تنبلی من می شه و نوشتن توی وبلاگ به تاخیر می افته. شب ۱۹ اول رفتم کانون توحید، سخنرانی آقای کدیور که واقعا شلوغ بود. روی پله ها هم مردم تا پایین دم در نشسته بودن. سخنرانی که تموم شد ساعت ۱۲ بود. بعد با بچه ها رفتیم مسجد کوی دانشگاه، که البته الان برای بازسازی بجاش چادر زدن. آقای امجد مثل همیشه.
امشب نمی دونم اول کجا می رم. شاید یک سر کانون توحید رفتم. ولی نمی دونم امشب اونجا سخنران کیه. اما به هر حال ۱۲- ۱۲:۳۰ می رم کوی دانشگاه. التماس دعا!
22 مهر 1385 | بدون نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا