تبریک نامه

سلام. حالا که روی دور تبریک افتادم چند تاش رو با هم می گم.
اول، از همه میلاد حضرت امام حسین (ع)، امام سجاد (ع) و حضرت اباالفضل العباس (ع) رو تبریک می گم. به خصوص امام سجاد (ع) رو. البته باید دیشب پریشب تبریک می گفتم که اینترنت قطع شد و الان می گم.
دوم، به آقا سعید عزیز از همین راه دور تبریک می گم. حیف که این دوری، به دوستی اجازه نداد تا حق مطلب رو در شب موعود ادا کنه! امیدوارم در مرحله جدید زندگی موفق باشی.
سوم، فردا ۳۱ آگوست ۴۹ سالگرد استقلال مالزیه. از همین جا به همه ی آدم های مستقل دنیا تبریک می گم!

تولدش مبارک!

سلام. دیروز ۲۵ آگوست، مصادف با ۲۵ آگوست ۲۰۰۲ وبلاگ ۴ سالگی خودش رو پشت سر گذاشت و وارد سال پنجم زندگی اش شد! همینجا از خودم که این لطف رو در حقش کردم و از اون که این مدت تحمل کرده تشکر می کنم! توی این مدت خیلی ها بودن که الان نیستند خیلی ها هم نبودن که الان هستند. (جمله ی قصار!) بالاخره هر کسی یک روزی میاد و یک روزی میره.

این نوشته ی پارساله در این مورد، هر سال که نباید همون حرف های قبلی رو دوباره زد!

ابر قدرت

سلام.
یکی اینکه گاهی آدم خنده اش می گیره از ادعا و شلوغ کردن و بعد در عمل بی عرضه گی کردن. آقای دکتر می خواد یک حکومت رو از روی کره ی زمین حذف کنه، آقای امام جمعه با اعلام برد دقیق موشک ها(!) تحدید به پاسخگویی با حمله ی موشکی می کنه اونوقت همین پریروز صبح ماموران کشور دوست و برادر “امارات” داخل آب های ایران می شوند و بعد از حبس کردن ۲ نفر از کارمندان شرکت نفت ایران، یک دکل حفاری رو در جیبشون می گذارند، ببخشید با کشتی شون یدک می کشند و می برند و آب از آب تکون نمی خوره. به نظر من توضیح بیشتر نمی خواهد.

دوم، اون آرم بالا گوشه ی سمت چپ منتظره تا سربازهای اسرائیلی هیکلشون رو از لبنان بکشند بیرون. قطعنامه تا حالا زیاد اومده و رفته. فعلا اینجا رو ببینید.
سوم، انتخاب دبیر کل جدید جبهه مشارکت رو می خوام تبریک بگم، اما نمی دونم به کی باید بگم! پس به هر کسی که علاقه داره تبریک می گم به خصوص خودم! بزرگترها می گند جوان ها خامند. جوان ها هم وقتی کمی بهشون رو می دن می گن بزرگتر ها محافظه کارند. الله اعلم! به هر حال امیدوارم این حزب با تلاش آقای میردامادی و بقیه دوستانش باعث پیشرفت و سربلندی مردم ایران باشه.
چهارم، زنگ زدند می گند خداحافظ، فردا داریم می ریم حج. تو هم که دوری، کار داری، ایشالا دفعات بعدی. پس فرداش از مسجد عقبه زنگ می زنن. می گند سلام کن.
پنجم، الان مشغول درست کردن اینم:

ششم، تا حالا از این پست درهم تر شاید ننوشته بودم، این هم برای تکمیل:
برای شنیدن آهنگ اینجا کلیک کنید.
پی نوشت: پیریه و هزار دردسر! تذکر دادن اونجایی که زنگ زدن مسجد قبا بوده، حالا یا عقبه مسجد نداره یا مسجد عقبه نداریم یا …

دبیر کل

سلام. فردا و پس فردا کنگره ی جبهه ی مشارکت برگزار می شه. دکتر رضا خاتمی دبیر کل فعلی حزب قراره که جاش رو به شخص جدیدی بده تا سکان حزب رو در دست بگیره. رضا خاتمی در دوران ۸ ساله ی دبیر کلی خودش عملکرد مثبت و موثری رو بر جا گذاشت و مایه امید و وحدت جبهه مشارکت بود. اما همینطور که خودش به این نتیجه رسیده و در مصاحبه با شرق توضیح داده تغییر دبیر کل بویژه با رای گیری از یک طرف به روند پیشرفت احزاب در کشور کمک می کنه و از طرف دیگه باعث تاثیرگذاری هر چه بیشتر نظرات اعضای حزب در نحوه ی اداره ی حزب می شه. اما بحث اصلی در مورد دبیر کل جدید حزب هست.

تا اونجایی که من شنیدم برای این سمت سه نفر تا به حال مطرح هستند. عبدالله رمضان زاده، صفایی فراهانی و محسن میردامادی. اینظور که الپر گفته نظر جوانان عضو کنگره ی حزب، با رمضان زاده است. من هم کاملا با این نظر موافقم به ۲ دلیل. یکی اینکه جبهه مشارکت یک حزب سیاسی است، نه یک موسسه اقتصادی و همینطور نه یک سازمان امنیتی. پس بهتره تا وجهه ی سیاسی دبیر کل حزب به نظر من بر وجهه اقتصادی و یا امنیتی بچربه که در بین افراد مطرح رمضان زاده گزینه ی بهتریه. قطعا حزب به افراد قوی و با تجربه ای هم در پست های معاونت دبیر کل احتیاج داره. افراد با سابقه ی مدیریت قوی و یا آگاهی بالا از مسائل امنیتی به شدت مورد احتیاج حزب بوده و خواهند بود.
دلیل دوم روند حرکت حزبه. اینطور که پیداست همین امروز دموکرات های ایالت کنیتیکت آمریکا با شکست نماینده سه دوره ی قبلی حزب دموکرات در مجلس سنا، یک کاندید جدید برای حزب دموکرات انتخاب کردند و با این کار به تصحیح روند حزبشون پرداختند و بر لزوم اتخاذ مواضع دموکراتیک و ضد جنگ در حزب دموکرات تاکید کردند. به نظر من با انتخاب رمضان زاده هم همین اتفاق در مورد مشارکت تکرار می شه(تصحیح روند). شاید از نگاه برخی وجهه ی کلی حزب با دبیر کلی رمضان زاده کمی رادیکال تر به نظر برسه اما به نظر من این یک تصحیح مسیر عالی و به جاست.

اجلاس اضطراری

سلام.
۱. با مسئول مامورین حفاظت مالزیایی داخل آسانسور در حال بالا رفتن هستیم. می گه: رئیس جمهور شما برای من خیلی محترمه. می پرسم: حرف هایی که می زنه رو قبول داری؟ می گه: بله، من کاملا با حرف هاش موافقم. می گم: ولی من با بعضی از حرف هاش خیلی موافق نیستم. ساکت می شه. مونده چی بگه. می گم: ولی فکر می کنم رئیس جمهور واقعا به حرف هایی که می زنه اعتقاد داره. در حالی که احساس نجات می کنه می گه: بله، بله، همین نکته است که خیلی مهمه.

۲. رئیس جمهور و هیئت همراه در راهروی هتل در حال حرکت هستند. آخر از همه ۳ تا مامور حفاظت مالزیایی گروه رو همراهی می کنند. من با یکی دو متر فاصله پشت اون ها حرکت می کنم. مامور وسطی که هیکلی و کمی هم پر رو به نظر می رسه شروع می کنه ادای راه رفتن یکی از مامورین حفاظت ایرانی رو در میاره و رفقاش می خندن. از پشت می زنم روی شونش می گم: خیلی کار قشنگی بود! جا می خوره و از خجالت سرخ می شه می گه: ببخشید، ببخشید، می گم: نه، اشکالی نداره و رد می شم.
۳. نخست وزیر پاکستان با رئیس جمهور ملاقات داره و من پشت در اتاق با دستیار نخست وزیر پاکستان صحبت می کنم. می گه: توی این دنیا باید قوی باشی، بخندی حقت رو ازت می گیرند. قیافه ی ژنرال مشرف به ذهنم میاد.
۴. در لابی هتل محل اجلاس نشستیم. نخست وزیر بنگلادش که یک خانمه با هیئت همراه از سالن جلسه خارج می شه. یکی میگه واقعا چقدر ضایعه که یک زن جلو می ره و این همه مرد پشت سرش. واقعا توی کشور این ها یک مرد پیدا نشده نخست وزیر بشه؟
۵. داخل ماشین با ۲ نفر از همراهان رئیس جمهور در حال صحبت از ساخت و ساز و پیشرفت مالزی هستیم. بحث به ثبات سیاسی مالزی کشیده می شه و اینکه کارها به مرور بهبود پیدا می کنه. می گم: در ایران متاسفانه هر کسی که می آد بجای اینکه ۲ تا آجر رو آجر های قبلی بچینه، اول یک می زنه و قبلی ها رو خراب می کنه و می گه اون ها کج بودند. بعد از یک ربع صحبت به اینجا که می رسیم سکوت داخل ماشین برقرار می شه. بعد از چند لحظه یکشون می گه: بله، آقای هاشمی این همه پروژه های عمرانی شروع کرد ولی بعد آقای خاتمی اومد بودجه های اون ها رو قطع کرد و کارها بهم ریخت.

۶. آدم ها چند دسته اند. اون هایی که وقتی درست باهاشون برخورد بشه برخورد صحیحی دارند. اون هایی که هر بر خوردی با هاشون بشه برخورد صحیحی دارند. اون هایی که در برابر برخورد ناصحیح مقابله به مثل می کنند. اون هایی که هر کاری کنی برخورد صحیحی ندارند. خبرنگارها و محافظ ها هر دو جزو آدم ها هستند. گاهی مامور ها قلدری می کنند و گاهی خبرنگار ها شیطنت. البته شاید کار هر دو هم همین باشه!