یا فاطمه (س)


گوش کنید: مرغ دلم زمزمه سر می دهد… محمد رضا آقاسی

پراکنده ۲/۴/۸۵

سلام. اول تولد دکتر شکرخواه رو تبریک می گم. اینجا خلاصه ای از فعالیت ها و اینجا هم چند خطی خودمانی تراز دکتر.
ترم جدید هم شروع شد و با کمی بالا و پایین کردن برنامه تونستم همه ی درس ها رو توی ۳ روز جا بدم و غیر از شنبه و یک شنبه که تعطیله، دوشنبه و جمعه رو هم خالی کردم.
از وقتی که این پست رو خواستم بنویسم تا همین الان که این کلمه ها رو می نویسم ۴ تا موضوع مختلف به ذهنم رسید برای نوشتن که هی خودم رو سانسور کردم! البته سیاسی هم نبود. اتفاقا در مورد سیاست کمتر خودم رو سانسور می کنم.

به سلامتی و میمنت تیم ایران هم راهی خونه شد تا ایرانی ها در سراسر دنیا کمتر حرص بخورند و اعصابشون خورد بشه و البته بازیکن ها هم از زیر این فشار ۷۰ میلیون نفری و مدیریت ناصحیح بیرون اومدند و راحت شدند. (البته منظورم از بازیکنان دایی نیست، با تمام احترام برای پیشکسوتی و تجربه و … آدم باید وقتی توی اوجه خودش بفهمه که دیگه کافیه و می شه با یک خداحافظی عالی، اون خاطره های خوب رو برای همیشه توی ذهن مردم باقی گذاشت)
بگذریم! برزیل که واقعا بی مزه است اگر قهرمان بشه (که احتمالش از همه بیشتره) آرژانتین واقعا قویه ولی دیگه زیادی طرفدار داره! پرتغال که دیگه وقتی یه تیمی ایران رو برده امیدوارم به خاک سیاه بشینه (تریپ نفرین!) هلند هم که تعطیله، انگلیسی ها هم تیم خوبی دارند ولی واقعا پر رو می شند اگر قهرمان بشند (این مالایی ها پدر ما رو اینجا در آوردن از بس عشق انگلیسند، بابا انگار نه انگار این همه سال مستعمره ی انگلیس بودند!) فرانسه هم که با وجود همه ی علاقه من به زیدان و هانری باید مراقب باشه که حذف نشه فعلا.
می مونه اسپانیا، آلمان و ایتالیا که من با قهرمانی این سه تا موافقم (زرشک!) اسپانیا که واقعا قشنگ بازی می کنه ایتالیا هم همین طور. به خصوص که گل بخور نیست این ایتالیا با بوفون. اما آلمان، واقعا حیفه که تیمی که یورگن کلینزمن مربیشه و اولیور بیرهف رئیسش مقام نیاره. تازه اگر میزبان هم باشند که دیگه هیچی.
یه چیزهایی تیغ داری هم اینجا نوشته که من با ۹۵ درصدش(نه بیشتر) موافقم. (آخه چک هم شد تیم!)
راستی بعضی از این آهنگ های آخر هر پست رو من توی سایت/وبلاگ My Reticence پیدا می کنم این یکی رو گوش کنید:
Bryan Adams – Heaven

لباس جدید

سلام. طراحی صفحات اصلی سایت و اینجا رو عوض کردم. یکمی روشن تر شده رنگ ها که اگر توی چشم نزنه فکر کنم بد نباشه. رنگ لینک ها رو هم عوض کردم تا بهتر پیدا باشند. لینک رفقا رو هم به سفارش آقا سینا که فرموده بودند که ریزه و اون پایین دیده نمی شه آوردم بالا!

صفحه ی اول سایت

پارسال چه خبر بود…

سلام. الپر، علی قدیمی، آرش غفوری و یک سری دیگه از دوستان پیشنهاد دادند تا از اوضاع و احوالی که پارسال این موقع داشتیم بنویسیم. به نظر من کار جالبیه ولی من می خواهم از یکم عقب تر شروع کنم.
اولین باری که یادم میاد انتخابات در کشور برام مهم شده بود فکر می کنم پنجم دبستان بودم که انتخابات برای دور دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی بود که یادمه توی تاکسی بحث شد و راننده از هاشمی انتقاد می کرد و من تا جایی که یادمه بهش گفتم که خب که چی حالا می خوای به خاطر این حرف ها به توکلی رای بدی که راننده گفت نه اون هم …

دفعه ی بعدی که در ذهنم هست کلاس سوم راهنمایی بودم که دوره ی دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی رو به اتمام بود و من با یک سری از دوستانم در حال برگشت از یکی اردوهای مدرسه بودیم و با یکی از معلم های اون دوران مون در مورد اینکه عده ای نظرشون اینه که قانون اساسی تغییر کنه تا آقای هاشمی بتونه باز هم رئیس جمهور بشه صحبت می کردیم. من کمابیش از این موضع دفاع می کردم که کس دیگه ای نیست و بد نیست اگر اینطور بشه. معلم ما هم راحت بحث می کرد و نظرش این بود که بالاخره قحط الرجال نیست و یک نفری پیدا می شه. که شد!
وقتی قرار بر این شد که آقای خاتمی کاندید بشه بحث های سیاسی توی مدرسه داغ بود و من هم طرفدار خاتمی. اولین باری که شاید واقعا برای کسی تبلیغات کردم اون موقع بود که پوسترها و عکس های آقای خاتمی رو این طرف و اون طرف پخش می کردیم. یادمه که ۲۴ ساعت قبل از انتخابات شده بود و دیگه نمی شد تبلیغات کرد و من چند تا پوستر بزرگ از خاتمی داشتم. از بابام پرسیدم که وقت تموم شده اینها رو چی کار کنیم؟ گفت ناراحت نباش احتمالا برای دور دوم احتیاج می شه. که نشد!
انتخابات مجلس ششم و شورای اول و دوم دور، دور اصلاح طلبان بود و شاید خیلی احتیاجی به تبلیغ کردن نبود. البته بحث سیاسی همیشه به راه بود.
پارسال این موقع حال و احوال من مثل قبل از بازی اخیر ایران با مکزیک بود. در حالی که ته دلم خالی بود که نمی بریم ولی دلم به تنها کارهایی که می شد کرد خوش بود.البته به شدت از اینکه ایران نبودم ناراحت بودم. در عین خوشبینی به اینکه دکتر معین در دنیای آنلاین پیشرو بود از اینکه ایران نبودم تا واقعا بفهمم کلیت نظر مردم چیه ناراحت بودم. احساس می کردم مثل تماشاچی فوتبالی می مونم که در حال جو دادن و تشویق کردنم ولی اثر زیادی نمی تونم بگذارم. بالاخره مگر چقدر ایرانی اینجا، مالزی زندگی می کرد تا اونها رو قانع کرد و احیانا رای شون اثری داشته باشه. فکر کنم حدود ۷۰۰ نفر رای دادند که بیشتر از ۴۰۰ رای، رای به دکتر معین بود.
یکبار هم قبلا نوشته بودم که به هر حال در اون دوره ی زمانی به نظرم بهترین کاری رو که می شد، انجام دادیم و قطعا هم دوباره اگر به همون دوران برگردیم همون کارها رو می کنم با این تفاوت که احتمالا یک ماه مونده به انتخابات بر می گشتم ایران. این تنها کاریه که حسرتش رو می خورم که اون موقع نکردم.
ببینید:
فیلم شماره یک
فیلم شماره دو

این طور تعریف کردند…

سلام. من خب سنم به اندازه ای نیست که قبل از انقلاب رو یادم باشه. هرچی که هست از گفته های دیگرانه. حالا دوستان و آشنایان یا کتاب ها و صدا و سیما و اینترنت و … برای ما این طور تعریف کردند که رژیم قبلی به مردم ظلم می کرد. حقوق شون رو نادیده می گرفت و … از جمله چیزهایی که تعریف می کردند این بود که موقع سرکوب مردم می رفت مثلا از جنوب کشور سرباز می آورد برای سرکوب مردم در شمال کشور و از شمال می برد جنوب.

اگر خوب در اخبار مختلف این چند سال اخیر دیده باشید، عده از زنان با تحصیل در دانشکده افسری، به عنوان درجه دار در نیروی انتظامی مشغول به کار شدند. اگر در عکس ها و فیلم هایی که از این موضوع پخش می شد دقت کرده باشید همیشه خانم هایی منظم و مرتب و اتفاقا اکثرا خوش تیپ در حال رژه رفتن و یا انجام مانور ها هستند.

حالا این دفعه که خواستند برای تجمع در میدان هفت تیر از زنان پلیس استفاده کنند، من نمی دونم چرا از این خانم ها درجه دار که اینطرف و آنطرف خبر از فارغ التحصیل شدنشان بود استفاده نشد؟ نمی دانم چرا بی خود یاد اون چیزهایی می افتم که برای ما از قبل از انقلاب می گفتند. نکنه افسر درجه دار زن حاضر نیست با باتوم بر سر عده ای بکوبه و اون ها روی زمین بکشه که کاری جز حرف زدن نمی کنند؟ در نتیجه از این افرادی که در عکس های حادثه می بینیم استفاده شده؟

نکته ی جالب دیگه این بود که چند سالی بود که در برخورد با اینگونه مسائل فقط از افسران استفاده می شد ولی مثل اینکه حضور سرباز صفر هم دوباره عادی شده و در کنار بقیه ی پیشرفت هایی که در این چند وقت اخیر هر روز شاهدشون هستیم اینها هم اضافه شده!
این ها رو هم شاید بخواهید ببینید:
۲۰ اسفند ۸۴، سردار احمدی‌مقدم، فرمانده ی نیروی انتظامی:
۱ـ حضور پلیس زن برای جلوگیری از اغتشاشات مصلحت نیست.
۲ـ باتوم و حرکات رزمی خشونت‌آمیز نباید همزاد پلیس زن شود، بکارگیری پلیس زن در عرصه انتظامی فقط به ضرورت باشد.
عکس های تجمع از کسوف.
گوش کنید…