این نیز بگذرد…

سلام. در طی روزهای اخیر حوادث مختلفی اتفاق افتاد که در گیری در امتحانات پایان ترم و شاید هم بی انگیزگی باعث شد تا در مورد اونها ننویسم. اما حالا که امتحانات تمام شده و جای شما خالی ابرها هم بدجوری به جان هم افتاده اند و بر سر هم فریاد می کشند، من هم درباره این موضوعات اخیر چند خطی می نویسم.

اثر داور پروین
مدتی است که به اصطلاح نو محافظه کاران آمریکایی و لابی های صهیونیستی با همکاری عده ای از ایرانی های نان به نرخ روز خور، برای افزایش فشارهای تبلیغاتی بر روی ایران در سطح بین المللی در حال تلاشند. البته خب لازم به توضیح نیست که سیاست های هوشمندانه ی ملی که همیشه “از ماست که برماست” را به ما یاد آور می شوند در به وجود آمدن این اوضاع نقش اساسی دارند اما به هر حال بی انصافی و دریدگی این ها هم روز به روز بیشتر آشکار می شود. البته بالاخره زمستان تمام می شود و رو سیاهی به ذغال می ماند. حالا جالب اینجاست که ذغالهای دو طرف دعوا هر کدام می آیند وسط معرکه و یک هنرنمایی می کنند و بعد تاریخ مصرف شان تمام می شود. ذغال های این طرف که نیاز به معرفی ندارند و همگی معرف حضور هستند اما از ذغال های جدید آن طرف یکی این آقایی است که این شیرین کاری اخیر مربوط به خبر نشریه کانادایی در مورد پوشش خاص برای اقلیت های مذهبی مربوط به اوست. اینجا را ببیند: ژرف: نقش امیرطاهری در دروغ بزرگ
بعد از ماجراهایی که در دانشگاه علامه رخ داد و این داستان اخیر رامین جهانبگلو که هنوز هم تازه و حل نشده مانده با کارهایی که این طرف و آن طرف انجام می شود چه بوی تصفیه ای می آید. البته تعجب ندارد که نیش عقرب نه از ره کین است، بلکه اقتضای طبیعتش این است…
در مورد بحران بوجود آمده بر سر کاریکاتور روزنامه ایران، از یک طرف این حرفهایی که آزادنویس در مورد حساسیت به جا، حساسیت بی جا نوشته جای تآمل دارد، همینطور که بحث چرا به این‌جا رسیده‌ایم که میرزا در وبلاگش آورده هم حرف حقی است. قدیم عده ای گفتند که کار، کار انگلیسهاست که در بین مردم تفرقه بیندازند، فقط ترکها که نیستند، اصفهانی و یزدی و رشتی و جنوبی و لر و کرد … همه هستیم. پس باز هم از ماست که برماست. کمی اعتدال و کمی تحمل راه چاره ی خیلی از مشکلات از جمله همین یکی است.
Bonnie Tyler – Total Eclipse of The Heart

۲ خرداد ۸۵

سلام. بهمن آقا اینجا نوشته که چرا از بارسلونا طرف داری می کنه. یکی از دوستانش یکمی اینجا توضیحات بیشتری داده. قبول دارم که اصولا انگلیس و انگلیسی کمتر پیش میاد که دوست داشتنی باشند! اما من به آرسنال به خاطر هنری و بازی خونسرد و با اخلاقش، لمان، فابرگاس و آرسن ونگر مربی تیم (که هیچ کدوم اینها انگلیسی نیستند) و تقابل اونها با چلسی “نماد پول مداری امروز در ورزش”، لیورپول، منچستر و تاتنهام علاقه دارم. و به بارسلونا به خاطر غرور و مربی از خود راضی شون علاقه ندارم. رفیق ما هم یک بار بعد از اخراج لمان، یکبار بعد از گل اول بارسلونا، یکبار بعد از گل دوم و یکبار هم بعد از اتمام بازی زنگ زد. ولی من گوشی رو با خیال آسوده توی اتاق گذاشته بودم و داشتم توی حال بازی رو نگاه می کردم و بعد از بازی پیامهایی رو که روی پیام گیر برام گذاشته بود شنیدم. البته مطمئنم وقتی از تیم ۱۰ نفره گل خورده بودند تا دقیقه ۷۴ کارد می زدی خونش در نمی اومد!
اینجا یک کتاب فروشی بزرگ هست که معمولا هفته ای یکبار بهش سر می زنم و مجله و گاهی کتاب می خرم. یک قسمت از فروشگاه کتابهایی که بیشترین فروش رو داشته قرار می دهند. گاهی کتابهای جالبی توش پیدا می شه که خب می شه خریدشون ولی گاهی هم کتابهایی هست که خیلی جالب نیست (یعنی خب از نظر من مذخرفند!) که تنها کاری که می شه کرد اینه که از پشت گذاشتون توی قفسه تا کمتر جلب توجه کنه!
اینجا رو ببینید. گرد و خاکش رو گرفتم تا خاطرات قدیم رو زنده کنیم.
اینها رو هم گفته اند لابد برای آسمانیان.
بچه ها امشب بر می گردند ایران. برای یک ماه. من فردا و پس فردا هم امتحان دارم بعد یک ماه تعطیلات که البته مالزی می مونم.
محسن خان افتخار دادند.
۱۵ خرداد، ۳ خرداد، ۱۴ خرداد، ۲ خرداد …
من یک جایزه گرفتم. می خوام شما رو هم توش شریک کنم:

شب امتحان

سلام. اصولا آدم شب امتحان (TMA1271) هزار کار مختلف برای انجام دادن پیدا می کنه غیر از درس خوندن! امشب هم که بازی فینال جام ملتهای اروپاست. یکی از رفقا هفته پیش رجز می خوند که هر گلی که بارسلونا بزنه بهت زنگ می زنم. من هم گفتم نمی خواد اینقدر پول خرج کنی، آخر بازی که آرسنال برد من خودم بهت زنگ می زنم.

داشتم مطلبی از بی بی سی می خوندم در مورد اینکه کلماتی مثل استان، شهردار، فرماندار، بخشدار، دانشگاه، دانشکده، دادگستری، دادستانی، شناسنامه، شهربانی، بهداری، بیمارستان، شهرستان، باستان شناسی، گواهی نامه، آگهی، بخشنامه کمتر از هفتاد ساله که در زبان فارسی به کار می ره و همگی ساخته ی اولین دوره ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی بودند. در اون دوره کسانی چون محمدعلی فروغی، علی اکبر دهخدا، محمد تقی بهار( ملک الشعراء)، بدیع الزمان فروزانفر ، غلامرضا رشید یاسمی، عبدالعظیم قریب، سعید نفیسی، علی اصغر حمکت، محمد قزوینی و محمد علی جمال زاده در اون عضو بودند. کلا حرفهای جالبی در این گزارش اومده و بخصوص این قسمت از صحبتهای دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی به نظر من جالب توجه: “چون واژه های بیگانه با فارسی هماهنگ نیستند، باید هم خانواده آنها را هم بستانیم. وقتی تکنیک و تکنولوژی را ستاندیم، نمی توانیم رفتارهای زبان فارسی را با آن داشته باشیم و بگوییم تکنولوژی مند یا تکنولوژی گر. ناگزیر تکنولوژیست و تکنیکال را هم می ستانیم. بنابراین اندک اندک کانون های زیان بار واژگانی در زبان بومی پدید خواهد آمد که به “کلنی” می ماند و این کلنی واژگانی چنان نیرو می گیرد که سرزمین زبان را به فرمان خود در می آورد.” خلاصه اگر می خواهید یک سری به ادب فارسی بزنید شاهنامه اینجا هست.
دکتر شکرخواه مطالب آموزنده ای در وبلاگش می نویسه و من هم به شخصه در حد خودم از اونها استفاده می کنم ولی گاهی نکاتی خارج از مباحث روزانه ی علمی در وبلاگ می نویسه که اونها مزه ی دیگه ای دارند. این یکی رو ببینید: ارتباطات بین فردی، از میان ایمیل های امروز من
به موسیقی هم می رسیم!

مهمتر

سلام. از نوشتن در وبلاگ، مسائل خیلی مهمتری هم هست.

روح نواز

سلام. چند روز بود که می خواستم اینجا بنویسم و لازم بود تا چند تا فایل رو آپلود کنم. ولی از یک هفته قبل شرکت مخابرات مالزی که ما سرویس اینترنت خونه رو از اون گرفتیم اعلام کرد که سرویس دهیش تا ده روز در بعضی از مناطق دچار اختلال خواهد بود و متاسفانه ما هم جزو اون مناطق بودیم. اما امروز دیگه صبرم تموم شد و رفتم از دانشگاه فایل ها رو آپلود کردم.
“زمستان است” چند روز قبل در مورد آهنگ نینوا(برای دانلود آهنگ کلیک کنید) با آهنگ سازی حسین علیزاده نوشته بود. من کاملا با نظراتش در این مورد موافقم. ۲ قطعه ویولون از این اثر واقعا به نظر من شاهکار و روح نوازه.

گوش کنید:
قطعه اول – ۱ دقیقه
قطعه دوم – ۱:۳۵ دقیقه
یک چیز جالبی که مصطفی فرستاد، شعارهایی هست که قراره روی اتوبوسهای حامل بازیکنان در جام جهانی نوشته بشه. شرکت هیوندای که مجری رسمی حمل ونقل جام جهانیه با یک ابتکار جالب از شش ماه پیش درخواست کرده بود تا هواداران تیمها پیشنهادهاشون رو بفرستند تا شعار های اصلی با رای مردم از طریق وب سایت انتخاب بشه. شعار ایران هم به نظر من قشنگه. چون کوتاه و جالبه. “Stars of Persia” یک خوبی که به نظر من نوشتن پرشیا به جای ایران داره اینه که توی این فشار های مختلفی که داره از هر طرف وارد می شه کمی ذهن ها رو از “انرژی هسته ای حق مسلم ماست!” دور می کنه و یاد بقیه می اندازه که فقط این چند سال اخیر نیست، اینهایی که دارند برای بازی می آن ستاره های یک ملت و تاریخشون هستند. ولی به نظر من بین این ۳۲ شعار شاید جالب تر و باحال تر از همه شعار تیم ملی سوئیسه: “۲۰۰۶, it’s Swiss o’clock”