ساحل

سلام. از اینجایی که ما زندگی می کنیم، سایبر جایا، می شه نیم ساعته رسید لب دریا. البته با ماشین. ولی اگر آدم حوصله کنه با یک ساعت رانندگی می شه رفت یک شهر ساحلی که تمیز تر و قشنگ تره به اسم پورت دیکسون Port Dickson .

بار اولی که رفتم اونجا صبح زود رفتم تا طلوع آفتاب کنار ساحل باشم به یاد طلوع آفتاب کنار خزر. اما خورشید کم کم از پشت سر بیرون اومد و تقریبا چیز خیلی قشنگی نبود. ساحل ایران در دریای خزر تقریبا بصورت شرقی- غربی هست که می شه هم طلوع و هم غروب خورشید رو کنار ساحل دید. ساحل های مالزی اکثرا به صورت شمالی-جنوبی امتداد دارند و پورت دیکسون چون رو به خلیج ملاکا، یعنی رو به غربه غروب آفتاب اونجا قشنگه.

اما این دفعه دم غروب آفتاب اونجا بودم و دو ساعتی کنار ساحل تا خورشید غروب کرد.
گوش کنید: صیاد – علی رضا افتخاری

تنویر!

سلام. این چنتا جمله رو می نویسم که بعدن نگم چرا ننوشتم.
نیاز به انرژی هسته ای برای کشور ایران بر اساس تحقیقات متفاوت که من تا بحال دیده ام نه تنها ضروری نیست که گاها از لحاظ اقتصادی به نظر به صرفه نیست. اینجا کلیک کنید.
دستیابی به انرژی هسته ای، مانند پیشرفت تکنولوژیک در هر زمینه ی دیگری در صورتی که توسط نیروهای داخلی انجام شده باشد مایه افتخار است و حتی اگر به هر صورت دیگه ای هم کسب شده باشه مایه برتری است.
در گردن کش، یاغی بودن، زورگویی و ظلم قدرتهای استکباری با شانتاژ صهیونیسم جهانی هم شکی نیست.
اصولا باید آدم ها رو با حق مقایسه کرد و سیاه و سفید در انسانها وجود ندارد. خوبی و بدی نسبی است و باید با حق سنجیده شود.
اعتماد سازی راه حل عقلانی و طبیعی برای ایجاد محیطی امن برای زندگی بشر است.
برای رسیدن به اهداف و آرزو ها قدرت لازم است. امروزه قدرت اقتصادی است که بر جهان حکمرانی می کند نه قدرت نظامی. صهیونیسم بیش از اینکه بر قدرت نظامی تکیه کرده باشد، در شریان های اقتصادی دنیا نفوذ کرده است. و شکی نیست که منشا تمام تحولها اراده ی یک ملت است. کشور ی که از لحاظ شاخص های مختلف، پیشرفت قابل توجه ی نکرده قادر به رسیدن به اهداف وآرزو هایش نیست. کره شمالی بارز ترین نمونه ی کشوری بدبخت با مردمی فقیر و دارای غایت انرژی هسته ای ایست.
شیوه های پوپولیستی، مردم فریبی و برانگیختن احساسات برای رسیدن به اهداف نا صحیح دیر یا زود محکوم به شکست است.
استفاده ابزاری از دین نتیجه ای جز دین گریزی مردم ندارد.
آقای احمدی نژاد، به دلیل طرز عملکرد، رفتار و گفتار به نظر من رئیس جمهور مناسبی برای کشور ایران نیست.
به غیر از انتقاد و نشان دادن مخالفت با این سیاستها فعلا راه دیگر برای اعتراض وجود ندارد.
آقای احمدی نژاد به هر نحو در انتخابات گذشته پیروز شده و به هر حال فعلا رئیس جمهور قانونی کشور است. انتخاب این گروه اکثریت مردم محترم و لازم الاجراست ولی وظیفه ی ما طرفداری از حق است نه همرنگ جماعت شدن.
بعضی ها معتقند که این حرفها راه به جایی نمی برد ولی سکوت نشانه ی رضاست. من از این نحوه ی اداره کشورم ناراضیم.

روزمره ۲۴/۱/۸۵

سلام. روزنامه ی شرق رو می خوندم دیدم نوشته است که سیدجعفر شهیدى در بیمارستان پارس بسترى است. دلم نیامد اینجا چیزی ننویسم. حتما شما هم کم یا زیاد ازش چیزی شنیدید. شهیدی یک استاد، عالم و محقق به تمام معناست. سرآمد در تخصص خودشه تا حدی که علامه دهخدا(مولف لغتنامه دهخدا) در نامه‌ای به دکتر آذر ـ وزیر فرهنگ وقت ـ می‌نویسد: ”او اگرنه در نوع خود بی‌نظیر، ولی کم‌نظیر است”. افسوس که فقط منتظریم تا از این مشاهیر در کتابهای تاریخ یاد کنیم. (زندگی نامه)

از راست: دکتر ستاری فر، مهندس باقریان، دکتر شهیدی، مهندس صحابه، دکتر معین. افطار منزل دکتر شهیدی
خبر خوش هم اعلام شد. با بچه ها نشسته بودیم و از یک طرف آنلاین شبکه ی یک رو می دیدیم و از طرف دیگه سی ان ان رو که مستقیم مراسم “خبر خوش” رو پخش می کرد. درحالی که تملق، مجیزگویی و چاپلوسی در سخنرانی ها و اجرای برنامه موج می زد خوشحال بودم که در ترجمه انگلیسی این موضوع کمتر انعکاس پیدا می کنه اما اوج داستان وقتی بود که یک گروه با لباسهای سنتی (بدوی) دو استوانه حاوی “خبر خوش” رو پایکوبان به روی سن آوردند. واقعا برای من جالبه که تصور دیگران، غیر ایرانی ها، از این خیمه شب بازی چی بود.
بعضی ها نگران بودند و نگرانتر هم شدند که آیا «قدم‌های محکم» بوی باروت می‌دهند؟
الپر نوشت که امشب باید در جواب گفت: یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنبأ فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین [حجرات، ۶] (ای مؤمنان اگر فاسقی برای شما خبری آورد بررسی کنید و دلیل بخواهید. مبادا قومی را به جهالت آسیب برسانید و سپس از کار خود پشیمان گردید)
در این وانفسا یاد یکی از دعاهای شب احیا افتادم: اللهم الشغل الظالمینَ بالظالمین، وجعلنا من بینهم سالمین.( خدایا ظالمین و گردنکشان را با امثال خودشان مشغول کن، و ما را از میان آنها نجات بده) چقدر رئیس جمهور های این دو کشور مشابهند. صدای ناله و انابه ی مردمی که گریان بعد از هر جمله آمین می گفتند توی گوشمه، خدایا اجابت کن…

سِــرشدگی

سلام. داشتم با خودم فکر می کردم که مطالب وبلاگ خیلی گاهی شخصی شده. البته در شخصی بودن وبلاگ شک ندارم اما به هر حال دوست دارم اینجا به همه ی زوایای ذهنم بپردازم. البته دلیل اینکه اینجا خاطره و شرح حال زیاد شده سفرها و حوادث اخیری که مشغولم کرده و نکته دیکه احساس سِــرشدگی و بی حسی که نسبت به دولت جدید برای آدم بوجود اومده.

برگرفته از روزنامه ی شرق
آقای متخصص بی هوشی و دارنده ی هاله نور به نظر شخصی من کار خاصی در مملکت در این چند وقته متاسفانه انجام نداده و برای پوشاندن این ناکامی ها با شلوغ کردن صحنه و ایجاد دغدغه ی بین المللی برای کشور سعی در پوشاندن مشکلات روزمره ی مردم داره. من که یادم نمی آد که در طول مبارزات انتخاباتی از محو اسرائیل و اینطور مسائل حرفی زده بوده باشه. فکر می کنم بهبود معیشت مردم شعار اصلی بود ولی به نظر می رسه که با بی برنامگی و بی تخصصی و از همه فاجعه آمیز تر نادیده گرفتن تجربیات قبلی و تکرار خطاهای آشکار اجازه رشد و پیشرفت رو از کشور گرفته.
اصولا به نظر می رسه که دوستان بجای عملگرایی که ادعای اون رو دارند بیشتر به غوغاسالاری و تحمیق اذهان عمومی مشغولند و بازدیدهای گاه و بیگاه از نقاط مختلف کشور بیشتر از سودی که احتمالا از قبل سرکشی و رفع نیاز های شخصی و موردی مردم به همراه داره، نشون دهنده ی ضعف سیستم مدیریتی کشور و عدم انجام کار پایه ای و برنامه ریزی کلان برای بهبود وضعیت عمومی و پیشرفت کشور داره. شاید بشه گفت این قبیل کارها نقش مُسکن رو داره که بجای داروی شفا بخش به خورد مریض می دهند. مریضی که بیماریش در حال پیشرفته.
و جالب تر اینکه در راستای دور ریختن تجربیات قبلی از هیچ تلاشی روی گردان نیستند و شاهکار عدم تغییر ساعت که معلوم شده بدون هیچ کار کارشناسی انجام شده و مشکلات و ضررهای اون دامن گیر مردم شده از این قبیل کارهاست.
البته عده ای امیدوارند که با گذشت زمان و اندوختن تجربه تصمیمات عقلانی تری گرفته بشه صرف نظر “از بیچاره مملکت که موش آزمایشگاهی شده” من امیدوارم که حداقل حدس این عده درست باشه.
چه جالب! اینجا کلیک کنید و “انتقادهاى بى فایده”، سرمقاله ی عباس عبدی در شرق امروز رو بخونید.

تهران – نوروز ۸۵

سلام. الان که می خواستم این مطلب رو بنویسم دیدم که آقا جلال برای مطلب قبلی نظر گذاشته، یک لحظه واقعا دلم براش تنگ شد و لحظه ی بعد برای همه ی رفقا یکی یکی، بگذریم که دنیا دار فناست…
تهران، توی ۲ هفته تعطیلات به نظر من می شه عروس پایتختهای دنیا. هوای لطیف بهاری، گاهی یک نم نم بارون، کوههایی که هنوز روش برف نشسته، خیابونهای خلوت و بدون ترافیک و هوای تمیزی که باعث می شه قله دماوند رو بشه راحت دید.

خیابان مهستان، شهرک غرب. برای مشاهده عکس در ابعاد بزرگتر روی عکس کلیک کنید.
این دفعه سفر کوتاه بود و نشد که خیلی از رفقا و خیلی از جاها رو ببینم. چند روز آخر ماه صفر، آقای امجد، قبل از نماز مغرب و اعشا در یک منزلی کنار خونه ی خودش برنامه داشت که با محسن و صادق می رفتیم. یک رسم با مزه ای که من تا بحال کشف اش نکرده بودم و امسال متوجه شدم اینه که شب آخر ماه صفر، یعنی شبی که فرداش اولین روز ماه ربیع الاوله یک سری اعتقاد دارند مستحبه که از نیمه شب تا قبل از اذان صبح باید درب ۷ مسجد رو کوبید و با توسل به پیامبر (ص) حاجت طللبید. عده ای شمع روشن می کردند و بعضی ها شاخه ی گل لای درب مسجد می گذاشتند و یا بین مردم شکلات و شیرینی نظری پخش می کردند.

خیابان ایران زمین. برای مشاهده عکس در ابعاد بزرگتر روی عکس کلیک کنید.
من اصلا به نفس این عمل به خودی خود کاری ندارم. کما اینکه شاید خیلی ها واقعا با نیت خالص انجامش بدهند و حاجت روا بشوند. اما چیزی که برای من به شخصه جالبه اینه که اینطور مراسم و کلا برنامه هایی با پوسته ی مذهبی در بین مردم در حال رواج پیدا کردنه که گاها تشخیصشون از خرافات سخت و یا غیر ممکنه. احساس شخصی من اینه که مردم روز به روز در حال سطحی نگر تر شدن به مذهب هستند و درون مایه و هسته ی دین در حال فراموشی و انزواست. فکر می کنم روز به روز در حال نزدیک شدن به مسحیت امروزیم. به آدمهایی که مسیح رو در طول عمرشون فقط موقع پرت شدن از دره یا تصادف با فریاد Jesus christ یاد می کنند و کلیساهایی که به خانه ی سالمندان تبدیل شده و کشیش هایی که سر قبر رفتگان منزلت پیدا می کنند…

شب، از ولنجک. برای مشاهده عکس در ابعاد بزرگتر روی عکس کلیک کنید.
به هر حال ما هم رفتیم ماشین صادق رو گذاشتیم خونه و شش نفری نشستیم داخل ماشین ما و گشتیم تا منزوی ترین مسجدهای پنهان، داخل کوی و برزنها را تا صبح پیدا کنیم و توی اون هوای خنک شب بهاری لذتی مخصوص به خودش رو داشت. بعد هم حدود ۵:۳۰ رفتیم و یک کله پاچه زدیم.
برنامه بازدید از پیروزی هنوز برقرار بود و من به دوست عزیزمون گفتم که اگر دفعه بعد بیام و بفهمم که هنوز باید بازدید انجام بشه واقعا خیلی ول معطلی!(در مورد این جمله خیلی فکر نکنید، برای ثبت در تاریخ اینجا نوشته شده!) اینقدر وقت کم بود که نشد مجید و ایمان اینها رو درست ببینم، باید دفعه ی بعد تلافی کنم. دیگه برای امروز کافیه!
اینجا کلیک کنید تا آهنگی رو که تهران شاید ۵۰ بار گوش کردم بشنوید.
برای دیدن بقیه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید.

Read the rest of this entry »