وضعی نیست

سلام.
اگر این موجود رو دیروز نمی دیدم، فقط می شد اینجا بنویسم وضعی نیست. این وضعی نیست رو هم با لهجه ی کرمانی بخونید.

گوش کنید: Claro De Luna

تست ۳٫۲

سلام. این تسته
پی نوشت: سیستم مدیریت وبلاگ ارتقا پیدا کرد و فعلا که داره خوب کار می کنه.

برای طرفداران “حمله بهترین دفاع است”

سلام. حدودا سال ۱۹۹۸ را اگر یادتان باشد، دنیا داشت آرام می شد. جنگ در خلیج فارس و بوسنی هم تمام شده بود و تقریبا دنیا می رفت که قرن جدید را با صلح شروع کند. اگر از دید کشور خودمان ببینیم، خاتمی رئیس جمهور شده بود و مردم امیدوار، تیم ایران هم به جام جهانی رفته بود. از منظر آمریکا هم کسی مثل کلینتون رئیس جمهور بود. روال کار داشت به همین صورت پیش می رفت تا سال ۲۰۰۱ که با وجود اینکه از نظر تعداد آرا، “الگور” بیشتر رای آورده بود ولی بدلیل سیستم رای گیری آمریکا و رای دادگاه، جرج بوش رئیس جمهور شد. بعد ۱۱ سپتامبر پیش آمد و دنیا را بهم ریخت، حملات مادرید و بعد هم لندن. انگار در طول اون سالها یک عده از آسایش و آرامشی که در دنیا وجود داشت احساس خوشی نداشتند.

در این گیر ودار، بوش، ایران را، تنها کشوری در خاورمیانه که در هیچ یک از این حملات دست نداشت، کشوری که از تمام کشورهای پیرامون خود ساختار دموکراتیک تری داشت، کشوری که مردمش رئیس جمهوری متفاوت را انتخاب کرده بودند و امید روزهای بهتری داشتند، در کنار ۲ تا از مستبدانه ترین حکومتهای دنیا که وضعیت حکومت، سطح زندگی و اجتماعی مردم و نحوه تعامل آنها با دنیا قابل مقایسه با ایران نبود قرار داد و شروع به تبلیغات جهانی و جوسازی کرد.

فشار و جو سازی خارجی و بدتر از آن، تبیلغات داخلی سر به آسمان گذاشته بود. آقای دبیر شورای امنیت ملی فعلی، در سمت رئیس سازمان صدا و سیما به کمک این سیاست تبلیغاتی غرب رفته بود و کشور را هر لحظه در معرض تهاجم و محصور در حلقه دشمن نشان می داد. در گرماگرم این همه جوسازی چه انتظاری از مردمی می شد داشت که شاید کمی عجولانه منتظر تحقق آرزوهاشان بودند ولی همه ی آنها را برباد رفته می دیدند. شاید توقع انتخاب دوباره یک رئیس جمهور صلح طلب زیاد از حد خوشبینانه بود. مردم کسی را انتخاب کردند که به این شرایط می خورد. مثل رئیس جمهور آمریکا خودش را از طرف خدا می دانست و جناح مقابل را در جبهه شیطان.

حالا برای چنین افرادی که با در این جو انتخاب شده اند و با چنین طرز فکر و عقیده ای قطعا “حمله بهترین دفاع است”. اینکه بزرگترین بانک اروپا با ایران قطع رابطه کند اصلا برایشان مهم نیست و یک روحانی تند روی عراقی قطعا برای اینها خوش فکر محسوب می شود.
پس بهتر است اشتباه نکنیم، مقتدا صدر سبدی جدید برای تخم مرغهای ما نیست، مهره ای دیگر برای سیاست ستیزه جویانه اینهاست. گرچه متاسفانه سرنوشت کشور گره خورده در تصمیم مدیران جدید است، اما به هر حال این باعث تغییر موضع و افکار ما نیست. بازی اینها، بازی قمار است. آنهم با سرنوشت یک ملت و کشور. اینجا جای پیروی از هوا وهوس نیست و گرنه قمار باز مولانا، از همه استاد تر است:
خنک آن قمار بازی که به باخت هرچه بودش
نه بماند هیچش الا هوس قمار دیگر…

بی خیال

سلام. پرشین گیگ که من عکسها و آهنگ ها رو روش ذخیره می کنم هر از گاهی خراب می شه و سرویس نمی ده در نتیجه عکسها و آهنگها غیر قابل دسترس می شن ولی از اونجایی که دندون اسب پیش کشی رو نمی شمرن، کاریش هم نمی شه کرد!

این تیکه از شعر چلچراغ، سروده ی معصومه ناصری، با صدای امید عراقی خیلی قشنگه به نظرم.
کلیک کنید: اگه بارون نمی باره…

زهرخند

سلام. این پست رو می نویسم برای اینکه امیدوارم بعدها بخونمش و به خودم بخندم که چقدر بی خود نگران بوده ام. امشب با بچه ها صحبت اخبار و اتفاقات اخیری بود که در مورد پرونده هسته ای ایران وجود داره و با شوخی و طنز ولی دل نگران اخبار رو برای هم می گفتیم. علیرضا می گفت که جنگ نمی شه، روسیه و چین همراه دولتهای غربی نشدن، من گفتم همینطوره ولی باید دید ایران چه لقمه ی چربی توی دهنشون گذاشته و این همراهی تا کی دوام داره. شوخی و جدی پرسیدم اگر جنگ بشه چی کار می خواهید بکنید؟ علی گفت من که بر می گردم ایران، به شوخی گفتم پس یک بلیط برای پرواز اسلام آباد پاکستان یا عشق آباد ترکمنستان بگیر، چون از اونجا اگر ببرنت باید با اتوبوس بری. مهدی به علی گفت بری ایران که چی؟ یک دکمه است و شلیک، با چی می خواهی بجنگی اصلا چیزی نیست که بخواهی باهاش رودررو بشی، علی گفت ولی من نمی خواهم وقتی جنگ تموم شد یک عده بیان بگن، شماها که وقتی جنگ بود خارج بودید…

رسانه های خبری دارن سعی می کنن تا افکار عمومی رو با خودشون همراه کنن. فیگارو در یک مقاله احمدی نژاد رو به هیتلر تشبیه کرده و خواستار برخورد مناسب با ایران شده و CNN دیشب داشت راههای احتمالی حمله نظامی به ایران رو با یک کارشناس نظامی بررسی می کرد. من که هنوز فکر نمی کنم که واقعا قصد حمله به ایران وجود داشته باشه، حداقل در شرایط فعلی. نیویورک سان هم در مقاله ای به اسم “عنان به داد ایران می رسد” و تحقیقات آماریی که یک دانشجو در انگلستان از مقالات اخیرا چاپ شده در باره این موضوع به عمل آورده، هردو امیدبخش همین نظرند.
مهدی که از فشردن دکمه گفت، علی گفت ولی واقعا می بینید که یک نفر چقدر راحت می تونه با فشردن یک دکمه کلی آدم رو از بین ببره، من گفتم آره واقعا همینه و چقدر راحت یک نفر می تونه با یک سری سخنرانی یک کشور رو در معرض خطر قرار بده، البته راحت هم نیست، کلی نقشه و طرح ریزی برای رسیدن به این مرحله انجام شده، بالاخره حالا که نتیجه داده و قدرت بدست اومده، موقع عملی کردن تفکرات و آمال آرزوهاست.
قطعا قدم زدن سرباز اجنبی روی خاک کشور خیلی زور داره ولی وقتی به هرچند میلیون نفری فکر می کنم که به فردی با این طرز فکر و نحوه عمل رای دادند واقعا می فهمم که “خلایق هرچه لایق” و “ان الله لایغیر ما بی قوما حتى یغیروا ما بأنفسهم” کاربردش کجاست. البته اینکه آدم با شعار بهتر کردن معیشت مردم رای جمع کنه ولی بعد با بحران سازی و کلفت کردن رگ غیرت ملت روزگار رو بگذرونه و کم و زیاد، این همه دشمن برای کشور بسازه واقعا هنره.

حالا جالب اینجاست که به همین هم بسنده نکردند و رک و پوست کنده داعیه حکومت اسلامی رو برپا کردند و برای انتخابات خبرگان خیز برداشتند. آیا واقعا مردم، خسته از زیاده خواهی و کم کاری خودشان و فرصت سوزی و فرصت طلبی حاکمان، منتظر اجنبیند؟ آیا واقعا بین اون رگهای گردن از غیرت باد کرده و بی خیالی در انتخاب سرنوشت، حد وسطی نیست؟ عقلانیتی، همتی، شور زندگی و تلاشی نیست؟