سحر با باد می گفتم حدیث…

سلام. یک باد ملسی داره میاد، مثل بادهای شبهای تابستون، کنار دریا، شمال، نم نمی هم بارون همراهشه. فقط صدای موج ها رو کم داره، که جاشو صدای برگ درختها پرکرده. توی بالکن وایسادم و به چراغ های دوردست پشت جنگلها نگاه می کنم.

پروژه ی برنامه نویسی همین الان تموم شده و من با یک حس بی دغدغه گوش می دم: پنجره، سیاوش قمیشی، ۱٫ کیفیت بالا ۲٫ کیفیت پایین

روز از نو…

سلام. خب ۵ روز می شه که برگشتم مالزی. درسها شروع شده و چون این ترم، ترمه کوتاهه کمی درسها فشرده تره و زودتر جلو میره.

دیشب آقای صفار هرندی وزیر ارشاد، در محل سفارت برای یک سری از ایرانیان ساکن مالزی در طی ۲٫۵ ساعت! صحبت هایی فرمودند که من بیشتر علاقه دارم بجای اینکه درمورد اون توضیح بدم، خدمتتون بگم کسانی که از مرگ دامبلدور در قسمت ششم ناراحت هستند می تونند اینجا رو کلیک کنند، کسانی هم که نمی دونن دامبلدور کیه یا مرگ چیه، یا ربط این حرفها بهم چیه اون ضربدر کوچک بالای صفحه گوشه سمت راست رو لطفا کلیک کنند!
در ضمن من همینجا حرفهایی رو که چند تا نوشته قبلتر در مورد آلبوم جدید محمد اصفهانی زده بودم رو پس می گیریم، چون یه چند بار که گوش کردم از ۵ تا از آهنگهاش خیلی خوشم اومد و حالا بخصوص با خاطراتی که از پیروزی تا تهرانسر، قلندری تا سعد آباد و گاندی تا مهستان با این آهنگها وجود داره فعلا فراموش نشدنی ان.
گوش کنید: هوای تو با صدای محمد اصفهانی ۱٫(کیفیت بالا) ۲٫(حجم پایین)
پی نوشت ۱: لطفا دست به گیرنده هاتون نزنید! اشکال در سیستم نظرخواهی وبلاگ از فرستنده است. دارم سعی می کنم حلش کنم.
پی نوشت ۲: درست شد.

اصفهان ۲۱/۸/۱۳۸۴

سلام. پنجشنبه می خواستیم ۷ صبح راه بیفتیم، اما تا کارها رو جمع کنیم و چون عجله ای هم نبود بالاخره ۲۰ دقیقه به ۹ حرکت کردیم. از کمربندی آزادگان و بعد هم بزرگراه تهران قم. بعد هم از طریق آزادراه، کاشان و بعد اصفهان. یک سری عکس از مسیر و همینطور خود اصفهان گرفتم که برای دیدن در اندازه بزرگتر می تونید روش کلیک کنید.

این بزرگراه قم – کاشان – اصفهان خیلی راه امن و خوبی و نکته جالب دیگه اش مناظر بسیار زیبایی که در طول مسیر خستگی رو از تن آدم در میاره.

جاده ی خوش ساخت و خلوت و از سیستم صوتی خودرو آهنگی در حال پخشه، حتی هنگام حرکت با ۱۷۰ کیلومتر در ساعت هم احساس نا امنی نمی کنید. (البته راننده خوب یک نکته ای که نباید فراموش بشه، بزنم به تخته!)

در طول مسیر آفتاب، ابر، باد، باران، برف و تگرگ همراه ما بودند و مارو از تنهایی در آوردن.

این هم سی و سه پل معروف.

و زاینده رود از دریچه یکی از کنگرهای سی وسه پل.

و پل زیبای خواجو.

تهران ۱۶/۸/۱۳۸۴

سلام.
کم کم دارم به آخرین روزهایی می رسم که به احتمال زیاد در سال ۱۳۸۴ ایران باشم. اگر بخوام یک نمای کلی بدم، روزهای اول بیشتر به دید و بازدید دوستان و فامیل، روزهای وسط به گشت و گذار گذشته و این روزهای آخر، مثل همیشه باز داره شلوغ می شه و کارهای فراموش شده ای که باید انجام بشه.

این دفعه که ایران بودم افرادی رو دیدم که بعضی هاشون رو تا بحال ندیده بودم و از دیدنشون خیلی خوشحال شدم. دوستی هایی ایجاد شد که امیدوارم پایدار باشه و همینطور گرد و غبار از روی دوستی های قدیم پاک شد. همونطور که داره دلم برای رفقای دانشگاه و همینطور مالزی تنگ می شه از طرف دیگه جالبه که بدم هم نمی آد که رفتنم رو عقب بندازم. ولی چه می شه کرد که بالاخره باید رفت چون هر کسی بالاخره یک روزی رفتنیه!
فردا شب عروسی حمیدرضاست و پنج شنبه صبح سحر اگر خدا بخواد عازم اصفهانم، برای عروسی مهدی، پسر خالم. اگر بلیط گیرم بیاد دوشنبه هفته بعد هم می رم مشهد. تا بعد.

تهران – ۱۲/۸/۱۳۸۴

سلام. یک نم بارون داره می زنه، یک نسیم خنکی داره می آد، نوک کوه های البرز سفید شده.
راستی عید فطر مبارک.
از Yanni گوش کنید.