تهران ۲۹/۷/۱۳۸۴

سلام. فکر می کنم که حال و حوصله ی نوشتن یک چیزی که باید خودش به وجود بیاد، حالا مطمئن نیستم که الان بوجود اومده یا نه.

اول؛ اینکه آدم وقتی همیشه ایران نباشه و سالی چند هفته اینجا بیاد، هم یک سری خوبی هایی داره هم یک سری بدی ها. خوبی هاش یکی اینه که کمابیش می شه مقایسه کرد که فرقی هم کرده یا نه، که تقریبا این سوال رو می شه در مورد خیلی چیزها پرسید. والا به نظر من که فرقی نکرده خیلی! البته نمی دونم که از شدت عبادت و تهجد در ماه رمضانه یا از گرمای مهرورزی، خیلی از کارها خوابیده. چند روز پیش یک جایی بحث خرید ماشین بود، یکی از رفقا می گفت که صبر کنیم واردات بیشتر می شه قیمتها پایین تر میاد بعد بخریم. من گفتم که چشمم آب نمی خوره، حالا جالبی اش اینه که قبل از اینکه دیگران مارو تحریم بکنن خودمون داریم خودمون رو حروم می کنیم!
برگردم سر اصل مطلب، یک خوبی دیگه ای که داره، اینه که آدم توی این مدت گل سر سبد رفقا و فامیل می شه، که البته ما از این موضوع استقبال می کنیم!(با تشکر از لنگه کفش، گوجه له، تخم مرغ گندیده…)
اما چند تا بدی هم داره، که همه ناشی از مستمر نبودن حضوره. مثلا یکیش اینه که بالاخره این چند هفته می گذره و در حالی که بهت خوش گذشته باید در خماری بمونی و فامیل و دوست و رفیق رو رها کنی و برگردی سر درس و بحث. البته این موضوع با توجه به این دنیای فانی می تونه چیز مفیدی باشه و آدم رو برای فراق شب اول قبر آماده کنه!

عکس: امیرپویان شیوا
دوم؛ اینکه پنج شنبه شب با یک عده از دوستان قرار افطار بود. محل قرار هم یک قهوه خانه در خیابان آبان. حدودا ۳ بار کامل دور محل قرار زدم تا فهمیدم که خیابان آبان، اسم بعد از انقلابیش شهید عضدیه. حالا نمی دونم دیگه تقصیر کیه. بعد هم که رسیدیم اونجا و دیدیم بله روی در نوشته که از همین امشب (نه که یک وقت به اینکه ما می خواستیم بریم اونجا ربطی داشته باشه ها!) تا ۲ روز دیگه قهوه خانه تعطیله. با یک حالت دست از پا دراز تر رفتیم کافه ۷۸، و آش رشته خوردیم. بعد هم رفتیم در یک رستوران کمی بالاتر برای شام که الان اسمش یادم نیست و دوستان می گفتن جزو آثار باستانیه. البته من در تشخیص قدمت آثار باستانی تخصصم کمه ولی به نظرم شخص صاحب رستوران بیشتر از ساختمان رستوران در رده آثار تاریخی قرار می گرفت.
راستی حالا که هیچکس نم پس نداده که خبری بوده، من هم نمی گم که کیا ۷ ۸ جای دیگه دعوت بودن، کیا افطار کرده بودن و اومده بودن، کیا بعدش رفتن سینما و اصلا من کیم و اینجا کجاست…
پی نوشت: شب احیاء، تهران. برنامه شبهای قدر

تهران ۲۳/۷/۱۳۸۴

سلام. با توجه به اینکه ماه رمضانه، می خواستم ۲ تا از جاهایی رو که سعی می کنم که برم معرفی کنم و از دوستان هم دعوت می کنم که اگر علاقه دارن تشریف بیارند.

دوشنبه ها، از ساعت ۵ بعد از ظهر، همکف ساختمان چمران، دانشگاه صنعتی شریف (خیابان آزادی، نرسیده به میدان آزادی) ، به صرف افطار. با سخنرانی آقای امجد.
پنج شنبه ها، از ساعت ۶ صبح، میدان بهارستان، خیابان ایران، بالاتر از خیابان گل محمدی، کوچه محمودی نژاد، پلاک ۱۰، زنگ سوم. با سخنرانی آقای قاسمیان.
شرکت در هر دو برنامه هم برای همه آزاده.
راستی این رو هم ببینید:
شبهای قدر با مجالس تعزیه در تئاتر شهر
و اگر خواستید اینجا هم کلیک کنید:
ربنای شجریان
دعای ماه رمضان

تهران – ۱۴/۷/۱۳۸۴

سلام. این موضوع که تهران به میان ده شهر نامطلوب جهان برای زندگی سقوط کرده کما بیش مشهود است. به خصوص اگر این موضوع را به صورت نسبی بسنجید. یعنی مثلا وضیعت بزرگراه ها، پارکها و به صورت کلی رفاه و امکانات شهری را نسبت به جمعیت فعلی و نسبت به اینکه بالاخره هر سال باید این اوضاع رشد داشته باشد تا بتواند جوابگوی چنین شهری باشد. آقای قالیباف لطفا یک فکری بکنید.

اما به هر حال این حرف و حدیثها دلیل نمی شه که من از بودن در تهران لذت نبرم. این چند روز با رفقا خیلی خوش گذشته و جای دوستانی که نیستن خالی. دیشب رفته بودیم یک رستوران داخل کاخ سعدآباد. جای دنج و باحالیه که البته شاید کمی قیمتهاش جیب آدم رو نوازش بده.

جدای از فضای دلباز و با صفایی که خاندان پهلوی لطف کرده بودن و برای خودشون فراهم کرده بودن و البته با توجه به اوضاع فعلی یک وقت دیدید مثلا تا چند ماه دیگه ممکنه از موزه به هر چیز دیگه ای هم تبدیل بشه، این رستوران موسیقی زنده هم داره که احتمالا برای هنر دوستانی که می تونن آثار هنری رو بالاخره با کمی اغماض تحمل کنن باعث حض هنری بشه ولی برای ما که مایه خنده شده بود و از بس که خندیدیم به حال احتضار نزدیک شده بودیم. البته و صد البته در این موضوع به غیر از ذغال خوب (دوستان نوازنده) رفقا هم به شدت موثر بودند و از هر انگشتشون هزار هنر می ریخت.

در راه برگشت هم در حالی که ۷ نفری داخل یک ۲۰۶ قرار داشتیم (فعل نشستن خیلی گویای وضعیت نیست!) با آهنگ جدید جناب محمد اصفهانی صفا کردیم و در رسای این آهنگ جواد! همین بس که فکر کنم نه تنها آهنگ ساز خاصی نداشته احتمالا آقای اصفهانی یکی از Default Song های ارگ رو انتخاب کرده و روی اون شروع کرده به خوندن. یه قسمت هایی رو هم زیر آب خونده که من به نوبه ی خودم از ایشون تشکر می کنم.

اینجا تهران است

سلام. به سبک این رادیو ها که اول اعلام می کنن که از کجا دارن پخش می شن، اینجا تهران است، ویلاگ پاکنویس. خواستم از همین الان اعلام کنم که کسایی که می خوان ناهار دعوت کنن فقط یه ۲ روز شاید هم یک روز وقت دارن، بعدش فقط سحری و افطار. خلاصه بجنبید که برنامه ام داره پر می شه!