سلام، تازگی ها فهمیدم نباید همونطوری که در مورد خودم فکر می کنم در مورد دیگران فکر کنم. یعنی خیلی وقتها اون چیزی که توی ذهن منه و کاملا درست و عقلانی می دونمش برای دیگران اصلا قابل پذیرش نیست. آدمها شخصیتها، توانایی ها، نقاط ضعف و قدرت مختلفی دارن. گاهی ممکنه یک حرف یا کاری برای من کاملا عادی به نظر بیاد ولی دیگران اصلا خوش آیندشون نباشه.

این، توی حرفها و رفتارهای روزمره خیلی وقتها پیش میاد. مثلا من آدم نسبتا شوخی هستم. در بین حرف زدن خیلی وقتها به قول معروف به دوستان و رفقا تیکه های کلامی می اندازم. البته من هم می دونم که هر چیزی حدی داره. خوب بسته به شخصیت شنونده و شناختی که از من دارن گاهی پذیرفته شده است ولی گاهی هم به اصطلاح به نفر مقابل بر می خوره. در این مواقع از دید خودم، کاملا یه شوخی ساده است ولی در نظر دیگران گاهی حتی توهین حساب می شه.
روابط انسانی، همیشه برام جالب بوده. روی رفتار آدمها خیلی وقتها دقت می کنم و نحوه صحبت و رفتارشون برام جالبه. به نظر من رفتار و اخلاق آدمها به شدت ناشی از نحوه تربیت و فرهنگ خانوادگی و البته به خصوص محیط اجتماعی هست که هر کسی در اون زندگی می کنه. مثلا یک مثال ساده بزنم، در مورد نحوه رانندگی خودم.
چند سال پیش با رفقای دبیرستان مفید رفته بودیم اردو. زابل. ۲ هفته ی عید رو اونجا بودیم و توی این مدت من یکی از قسمت هایی که کمک می کردم قسمت حمل و نقل بود. توی قسمت حمل نقل اردو ۳ تا وانت داشتیم که یکی که تقریبا از همه قراضه تر بود، یک وانت نیسان که رادیاتورش هم سوراخ بود، دست من بود.
توی این ۲ هفته شاید من روزی ۴ تا ۵ ساعت با این ماشین توی جاده های خاکی و میان کسایی که از لحاظ قوانین رانندگی شاید فقط جهت عبور رو رعایت می کردن رانندگی می کردم و بالاخره مجبور بودم که تقریبا شبیه اونها بشم و راهم رو بگیرم. اردو تموم شد و برگشتیم تهران. یادمه یکی دو روزی بعد اردو بود که موقع رانندگی یک لحظه دقت کردم و دیدم که راننده های دیگه خیلی بهتر و با رعایت مقررات رانندگی می کنن و من هنوز توی حال و هوای اردو هستم.
حالا نکته جالب این بود که پارسال که بعد از یک سال برگشته بودم ایران، با ماشین بیرون رفته بودم. با خودم گفتم که باید خیلی خونسرد باشم و گرنه توی این ترافیک و نحوه رانندگی حسابی کلافه می شم. در بزرگراه کردستان قبل از همت توی ترافیک حرکت می کردم. در حوس جای خالیی که بین ماشینها به وجود اومده بود ماشین کناری جلوی ماشین من پیچید و اگر فرمون رو نپیچونده بودم و کمی روی جدول نرفته بودم تصادف کرده بودیم. ماشینها حرکت کردن و من کنار ماشین مورد بحث رسیدم که یک تاکسی بود با راننده ای حدود ۵۰٫ تا من رو دید، در حالی که فهمیده بود چه کاری کرده، حق به جناب و با پررویی با صدای بلند گفت: چیه آقا حواست رو جمع کن، من هم که از این درصد بالای پررویی خنده ام گرفته بود، گفتم آقا ببخشید، من عذر خواهی می کنم. کمی نگاهم کرد، یکهو گفت: نه آقا این حرفها چیه شما ببخشید، ماشین که چیزی نشد احیانا؟ گفتم: نه ممنون و رفتم.
چقدر حرافی کردم، بحث از کجا به کجا رسید.
گوش کنید: Je Te Promets – Johnny Halliday
6 شهریور 1384 | یک نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا
سلام.
الپر دارد به نظر من مباحث خیلی جالبی را دنبال می کند و جلو می برد. اکثر نظراتش را قبول دارم و عقلانی و بهترین شیوه ی عمل برای ساختن فردایی بهتر می دانم.

اما در این میان نکته ای وجود دارد و آن هم وزن افرادی است که این چنین فکر می کنند. یعنی چند درصد از مردم چنین نظرات و اعتقادی دارند و چنین شیوه ی عملی را می پسندند. به نظر من واقعیت تلخ است. ۲ خرداد ۷۶ فکر می کردیم که ۲۰ میلیون نفر و حتی بیشتر. ولی ۲۷ خرداد ۸۴ فهمیدیم که بالاخره با بالا و پایین ۴ یا ۵ میلیون نفر این طور هستند. این ۴ میلیون نفر به وضوح با کسانی که به آقایان هاشمی، کروبی، قالی باف، لاریجانی، مهرعیزاده و احمدی نژاد رای دادن و یا کسانی که رای ندادند تفاوت دارند. در این ۴ میلیون نفر هستند کسانی که آقای احمدی نژاد را به آقای هاشمی ویا آقای هاشمی را به آقای احمدی نژاد ترجیح می دادند و یا حتی هیچ کدام را نمی پسندیدند و نقطه مشترکشان اصلاحطلبی بود. کمی درد آور است ولی واقعیت دارد. شاید کمی بوی نخوت و خود تحویل گیری بدهد ولی من به شخصه به بودن در بین این ۴ یا ۵ میلیون انسان و شمرده شدن به عنوان یکی از آنها افتخار می کنم. کسانی می دانم که ایده و آرمانهای ستودنی دارند اما تخیلی عمل نمی کنند. اتفاقا این انتخابات نشان داد که این ۴ میلیون نفر در کمال صحت کاندید مورد نظراشان را شناحته بودند، توانایی ها و ناتوانایی های خودشان، او و جریانشان را می دانستند و بر همان اساس عمل کردند.
عده ای از یکی از کاندیدا ها حمایت کردند چون فکر می کردند که پول دارد و یا افراد پولدار از او حمایت می کنند و در قدرت و بدنه دولتی نفوذ دارد. پس بهتر می تواند عمل کند. دیدیم که اینطور نبود، نتوانست. عده ای می گفتند از این یکی حمایت کنیم چون چانه زنی می کند و حرفش را زمین نمی اندازند، دیدیم که اشتباه می کردند، حرفش را هیچ بهایی ندادند. و از همه در اشتباه تر و غلط انتخاب تر کسانی که فکر می کردند که این ۶۷ درصد از مردم در انتخاباتی که خوشبختانه یا متاسفانه سرنوشت کشورشان را از این رو به آن رو می کند شرکت نمی کنند.
حالا نکته اینجاست. که این ۴ میلیون نفر باید بتواند عده قابل توجهی از دیگرانی را که انتخاب نکردند و یا انتخاب دیگری کردند، به جمع خود اضافه کنند. اول باید باید خودشان را بشناسند. اینکه منتظر بنشینیم تا کارزار بعدی دوباره یادمان بیفتد که پول نداریم، یا مردم ما یا کاندیدمان را نمی شناسند، یا وسیله ارتباطی نداریم و یا از همه بدتر بد عمل کرده و دیگران را ناامید کرده یا رانده ایم قطعا اشتباه است.
از اینکه الپر شروع کرده است خوشحالم.
پی نوشت:
علی اصغر سیدآبادی هم در هنوز به نکات جالبی شاره کرده است.
6 شهریور 1384 | 6 نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، تدبیر امور
سلام.
میلاد حضرت علی(ع) را تبریک می گویم.

بد نیست اگر حقوق متقابل مردم و حکومت از دیدگاه امام علی (ع)، دکتر کدیور را ببینید و اگر علاقه دارید این سه فایل صوتی را هم دانلود کرده و گوش کنید:
امام علی (ع) و انسان معاصر، سخنرانی در دانشگاه ام آی تی، ۲۲ شهریور ۸۱، دکتر کدیور
قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم
21 مرداد 1384 | یک نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا
سلام.
جای شما خالی نصفه شبی باد و بارون شدیدی برقراره و صدای رعد و برق هر از گاهی یه بیدار باش اعلام می کنه. یکمی سرم درد می کنه و فردا هم هشت صبح کلاس دارم.
با بچه ها یک سایت زدیم برای MPS، در آدرس MMUPERSIAN.COM. یک وبلاگ گروهی انگلیسی به اسم The Sky و یک وبلاگ گروهی فارسی به اسم آسمان هم توش راه انداختیم. خلاصه شاید هر از گاهی اونجا هم چیزی بنویسم.
فعلا همین.
17 مرداد 1384 | 2 نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا