
عرض کنم که دلم حسابی هوای ایران رو کرده. این هوس هم جالبه، دوره داره. میاد و میره. گاهی قوی گاهی ضعیف، ولی از بین نمی ره. چیزی که باعث شده کمی قلقلک بشم اینه که اگر الان تهران بودم توی خیلی کارها می شد کمک کنم. وقتی یک کاری رو مهم بدونم اصلا خوشم نمی آد کنار بشینم و کسی دیگه انجامش بده. از طرف دیگه از اینکه بیرون گود باشم و غر بزنم هم بدم می آد. خلاصه یک سری کارهاست که از اینجا دست کوتاهه که توی انجامشون دخیل باشم.
چرخ آسیاب انتخابات که داره به نظر خوب می چرخه. فقط امیدوارم که پیچهاش محکم باشه روغن کاری هم شده باشه. کسی هم چوب لای چرخش نکنه!

یکی از فواید اینکه آدم بالاخره به بلاد خارجه هم سر بزنه اینه که کمی بهتر با اثرات بین المللی کارهایی که افراد در داخل کشور انجام می دن آشنا می شه. یه چندتا مثال بزنم بهتره.
اینجا، سنگاپور، تقریبا یکی از امن ترین، پیشرفته ترین و از نظر سطح زندگی مردم از بهترین کشورهای دنیاست. هم چیز منظم و مرتب سر وقت. با یک سری آدم که اکثر سخت کوش هستند و البته اینجا هم مشکلات خاص خودش رو داره که فعلا موضوع بحثم نیست.
اینجا وقتی از شما می پرسند کجایی هستید دو حالت داره، یا می گید I’m from IRAN که اگر این کار رو بکنید خیلی ها فکر می کنند که می گید IRAQ و اشتباه می گیرن و مثلا می گن که چه جالب، الان اوضاع خوبه مملکت آزاد شده. اگر اونها رو تصحیح کنید و یا اینکه از اول بگید I’m Iranianطرف تازه متوجه می شه و نسبت به خبر هایی که تا حالا از ایران شنیده، شخصیت خودش و از همه مهم تر نحوه ارتباط و برخورد شما برداشتی می کنه و اگر در مجموع احساس خوشی بهش دست بده سعی می کنه کمی گرم بگیره.
حالا شما بمن بگید وقتی یه عده انسان شریف یک همایش در تهران برگزار می کنن که مشاور رئیس جمهور هم در اون شرکت داره و فردا خبرش با یک عکس بزرگ در صفحه اول پرشمار ترین روزنامه کشور، زیر عکس و صحبت نخست وزیر چاپ می شه، اگر دوستان عزیز در شرکت از من بپرسم نظرت در این مورد چیه چه جوابی باید بدم؟
به نظر من تنها راهش اینه که خارجی ها برن ایران و ببینن واقعاً چه خبره و ایرانی ها هم برن خارج بخصوص اونهایی که با تصمیماتشون برای یک ملت آبرو می سازن و یا از بین می برن.
گوش کنید:
Marc Anthony – You Sang To Me
7 اردیبهشت 1384 | یک نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا

سلام. از ۷ آوریل امتحانهای پایانی این ترم من شروع می شه و امتحانها تا ۱۶ آوریل که آخرین امتحانه ادامه داره. خب علی القاعده پس من هم الان دارم برای امتحانها درس می خونم! ولی به هر حال یه کمی هم اینجا آدم چیز بنویسه اشکال نداره.
از ۲۸ تا ۳۰ مارچ Peace Malaysia که یک مجمعیه از تعداد زیادی از انجمنهای جوانان، حزب های سیاسی، گروهها و افراد داوطلب در مالزی حول محور صلح، کنفرانسی تحت عنوان صلح درفلسطین در مرکز همایش های بین المللی پوتراجایا (سالن کنفرانس اجلاس سران مالزی) یا همون PICC برگزار کرد. به خاطر آشنایی که سر چندتا از برنامه های قبلی به وجود اومده بود از ما دعوت کرده بودن که در اجرای برنامه بهشون کمک کنیم. کنفرانس رو احمد بداوی نخست وزیر افتتاح کرد و”البار” وزیر خارجه و “هشام الدین” وزیر آموزش مالزی هم شرکت کرده بودند. رئیس کنفرانس پروفسور Chandra Muzaffar بود که یکی از معروفترین فعالان حقوق بشر مالزیه.
نمی دونم که می دونید یا نه که مالزی هم مثل ایران با اسرائیل روابط سیاسی نداره. برای شرکت در این کنفرانس از ۵ اسرائیلی طرفدار صلح هم دعوت شده بود که برای اولین بار به همین دلیل به یک سری اسرائیلی اجازه ورود به مالزی داده شده بود. هر کدوم از این افرادی که از اسرائیل اومده بودند یک ماجرای جالبی برای خودشون داشتند. مثلا یکیشون یه تاجر صهیونیست بود که چند سال پیش پسرش رو فلسطینی ها در یک حمله ی انتحاری می کشند. بعد از این حادثه اون به این فکر می افته که چرا باید یه نفر بیاد خودشه بکشه تا پسر من رو هم بکشه و بعد کاملا عوض می شه و بشدت منتقد سیاستهای افراطی صهیونیستها می شه و به طرفداران صلح می پیونده.
اتفاق جالبی که افتاد این بود که ما برای یه کاری می خواستیم از محل کنفرانس بریم هتل. توی کنفرانس خوب همه کارت شناسایی رو که بهشون داده بودند از گردنشون آویزون کرده بودند ما هم هر کدوم کارت قرمز رنگ کمیته برگزاری داشتیم که به اسممون بود. موقع بیرون رفتن یه بنده خدایی حدود ۶۰-۷۰ ساله از ما پرسید که چطوری می تونه از اینجا بره هتل. ما هم گفتیم که خوب بیا با هم بریم.
توی راه سر صحبت باز شد. اسمش دکتر تام مایکل بود از آمریکا. اتفاقا یادم افتاد که یکی از رئیس جلسه های کنفرانس هم بود(فایل PDF). در دانشگاه های مختلفی هم درس داده بود و در یک انجمن گفتگوی مذهبی در ایتالیا کار می کرد. دیگه از هر دری صحبت شد تا اینکه پرسید که شما ها اسم فامیل تون چیه. دوستم فامیلیش رو گفت من هم گفتم. با تعجب گفت شما کجایی هستید؟ گفتیم ایرانی. گفتا جدا ایرانی هستید؟ گفتیم آره. خوشحال شد. گفت ترم بعد از من دعوت کردن دارم می رم دانشگاه تهران درس بدم. تا حالا هم چند دفعه ایران بودم.
در کل کنفرانس خوبی بود گرچه در اصل این طور کنفرانس ها شاید بیشتر برای اینه که کشورها خودشون رو طرفدار صلح نشون بدن ولی به هر حال به نظر من خیلی مفید بود و جالبه که در حالی که ما کلی ادعای گفتگوی تمدن ها وغیره داریم ولی داریم توی سر هم می زنیم و رئیس جمهوری رو که همه جای دنیا بهش احترام می گذارن ضایع می کنیم و برنده جایزه صلح نوبل رو بجای تشویق تهدید می کنیم؛ مالزی ایده کار رو گرفته و به شدت داره پیگیری می کنه. نمی دونم چرا آخرهای داستان همیشه به غم و غصه مملکت می رسه.
گوش کنید:
If you’re not the one – Daniel Bedingfield
13 فروردین 1384 | 3 نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا