
سلام. محرم هم دوباره رسید. مجالس عزای امام حسین (ع). امیدوارم که به نحو احسن استفاده کنیم از این ایام.
حادثه آتش سوزی مسجد ارگ هم واقعا دلخراش بود. انشاالله همه رفتگان حادثه غریق رحمت حق بشن. نمی دونم تا حالا این مسجد و دیده بودید یا نه. در خروجی خیلی کوچیکی داره شاید ۲ متر هم نشه. خیلی از حسینه ها و مساجد متاسفانه وضعشون همینه. امیدوارم که با ارزشی که برای جان آدمها قائل می شیم از این قبیل حادثه ها جلوگیری بشه. یه دوستی گفته بود طوفان شرق آسیا مال بی دینی و فسادی بود که اونجا بوده. خوب خیلی نمی خوام توضیحی بدم دربارش.
اگه حال دارید این مطلب رو در مورد امام حسین (ع) بخونید. یه سر هم به این سایت بزنید. این مداحی رو هم گوش کنید.
در این مورد هم اینجا جوری توضیح داده که دیگه حرفی نمی مونه.
28 بهمن 1383 | یک نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دل مشغولیها

سلام. علیرضای عزیز یک وبسایت درست کرده به اسم No War on Iran و در قسمت گالریش به سبک Sorry Everybody شروع کرده به گذاشتن عکس. نمی دونم شما تا به حال تبلیغات CNN و شبکه های دیگه شون رو دیدید یا نه. طوری دارن القا می کنن که انگار مردم ایران الان دارن برای سربازهای آمریکایی آش نذری درست می کنند.
اگر شما هم با من موافقید و می خواهید که با این هجوم تبلیغاتی مبارزه کنید عکسهاتون رو به آدرس info[at]nowaroniran[dot]com برای علیرضا بفرستید.
پی نوشت: عکس تصحیح شد.
20 بهمن 1383 | 2 نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا

سلام.
ژنرال ماتیس می گوید: “واقعش این است که جنگیدن کلی اسباب تفریح است. می دانید مثل یک هلهله درست و حسابی است. من از دعوا راه انداختن خوشم می آید. این خودش تفریحی است که آدم به بعضی از مردم شلیک کند.”
آقای بوش عزیز، واقعا شما فکر کردی که ما اینجا منتظریم تا امثال این حیوان ناطق توی خیابان های شهر ما قدم بزن، یا تانکهاشون رو زیر سایه درختای ولیعصر نمایش بدن؟
هر چقدر هم یک عده ای احمق باشن که بخوان اون درخت ها رو قبل از اومدن شما قطع کنن، یا با کشتن یه عده نویسنده نشون بدن توی قساوت کم نمی یارن، واقها تحمل این یکی رو نداریم. سرباز آمریکایی هیچ وقت پاشو توی ایران نمی تونه بزاره.
بدا به حال کسانی که این ملت رو در مقابل امثال این گرگها مثل گوسفندی بی دفاع، قربانی و بازیچه ی دست کردن.
16 بهمن 1383 | 2 نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، تدبیر امور

سلام. اوضاع اینقدر درهمه و اینقدر موضوع برای نوشتن هست که ترجیح می دم چیزی ننویسم!
اگر از این کمیک که کار حمید نصیریه خوشتون اومده بقیه اش روتوی سایت شخصیش ببینید.
من که از نحوه ی داستان گویی شاعر و نحوه ی اجرای کریس دی برگ واقعا لذت می برم، قطار اسپانیایی رو گوش کنید. به نظر من که توی این شلوغی چیزی که باید بگیم همینه:
Lord, oh Lord, you’ve got to win
The Sun is down and the night is riding in
That train is still on time, Oh my soul is on the line
Oh Lord, you’ve got to win…”
15 بهمن 1383 | بدون نظر
دستهبندی: آرشیو وبلاگهای قبلی، دو روز دنیا