دردم از یارست و درمان نیز هم …


برای شنیدن آهنگ دکمه PLAY را فشار دهید

<br /> <bgsound src="http://www.irib.ir/radio/music/media/14s000172.ram" controls="smallconsole"><br />
تو را غایب نامیده‌اند، چون « ظاهر » نیستی،
نه اینکه « حاضر» نباشی؛
غیبت به معنای « حاضر نبودن » تهمت ناروائی است که به تو زده‌اند،
و آنان که بر این پندارند، فرق میان « ظهور » و « حضور » را نمی‌دانند…

تجمع هخاییان!


سلام. اصلا فکر نمی کردم که یک عده ای از مردم آنهم مردم تهران به یک چنین دعوتی عمل کنند. اگر در این اتفاقی که افتاده دقت کنیم به نظرم چند نکته جالب وجود داره:
۱٫ چه کسانی از این دعوت استقبال می کنند؟ باید گفت از بین کسانی که اینچنین عکسی از آقای خامنه ای را بالای سر می گیرند یا عبای آقای خاتمی را چنین می کشند، اگر روزی از این دو ناامید شوند و کارشان در این مملکت گیر کند و مفری نیابند، از سر سادگیشان، هستند کسانی که منتظر هخا بشینند و دل به آمدن کم سوادی چون او را بکنند.
۲٫ بعد از این همه راهکارهای انقلابی و خشونت آمیز، اثر کردن حرفهای این شخص نشانگر این است که پیشنهاد دادن گل و شیرینی مثل اینکه طرفداران بیشتری دارد و یا حداقل عمل کنندگان بیشتری دارد.
۳٫ اگر کسانی که وجود خود را در ایجاد بحران در کشور می بینند بگذارند، نیروی انتظامی در برخوردهای خود با حوادث اینچنین بسیار پخته تر عمل کرده است و حداقل بجای سرباز صفری که در اکثر موارد از شهرستان هم به تهران آمده از افسران نیروی انتظامی استفاده می کند.

از قدیم تا ابد


سلام. چند داستانک قدیمی که با وجود قدمت شخصیتهای داستانیشان؛ داستانشان تا آدم هست جاری است:
یکم – آورده اند که نوشیروان را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود، غلامی به روستا شد تا نمک بستاند. نوشیروان گفت نمک به قیمت ستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد.
اگر زباغ رعیت، ملک خورد سیبی برآورند غلامان او درخت از بیخ
به ذره ای که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزارمرغ به سیخ
دوم – کسی مژده پیش نوشیروان آورد و گفت: شنیدم که فلان دشمنت را خدای عزوجل برداشت؛ گفت: هیچ شنیدی که مرا بگذارد.
اگر بمرد عدو جای شادمانی نیست که زندگانی ما هم جاودانی نیست
سوم – یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید از عبادتها کدام برتر است؟ گفت ترا خواب نیمروز، تا در آن دم خلق را نیازاری.
ظالمی را خفته دیدم نیمه روز گفتم این فتنست خوابش برده، به
وآنکه خوابش به زبیداری است این چنین بد زندگانی، مرده به

عزت و شرف


سلام. با خودم فکر می کردم که انسان در زندگی روزمره جدا از مسئولیتی که می تونه نسبت به دیگران داشته باشه، نسبت به خودش مسئوله و مهمتر از هر کسی نباید به خودش خیانت بکنه. هر چقدر برای خودش شأن و شرف متصوره خودش باید اول از همه اون رو حفظ کنه. فکر می کنم شعر عقاب خانلری (یاد آقای ولی معلم ادبیاتمان به خیر که اولین بار او این شعر را برای ما خواند، امیدوارم هرجا که هست موفق باشه) به بهترین نحو این موضوع رو به تصویر کشیده؛ قسمت فراز آخر که عقاب فهمید راز زندگی طولانی جز پستی نیست و یاد شأن و شرفش می افتد:
عمر در اوج فلک برده به سر
دم زده در نفس باد سحر
ابر را دیده به زیر پر خویش
حیوان را همه فرمانبر خویش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر

بعد حس کرد که حالا به چه پستی افتاده:
اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند
بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود
دلش از نفرت و بیماری ریش
گیج شد‌‍، بست دمی دیده ی خویش

و سپس تصمیم خود را می گیرد:
بال بر هم زد و بر جست از جا
گفت کای یار ببخشای مرا
سالها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی
گر بر اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد
شهپر شاه هوا اوج گرفت
زاغ را دیده بر او ماند شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک همسر شد
لحظه ای چند بر این چرخ کبود
نقطه ای بود و سپس هیچ نبود…

امروز


سلام. امروز چند موضوع مختلف وجود داره که به ترتیب اهمیت می نویسم.
اول، فرخنده میلاد حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) سرور آزادگان، حضرت علی ابن الحسین امام سجاد(ع) و حضرت ابی الفضل العباس(ع) مبارک باد.
دوم، از این به بعد برای دسترسی به خبرها، به آدرسهای جدید رویداد، امروز و بامداد مراجعه کنید.
سوم، چند نکته در مورد وبلاگم می خواستم بگم که شاید توضیح واضحات باشه:
این وبلاگ، حاصل تفکرات شخصی است که دغدغه های مذهبی، سیاسی، اجتماعی و درسی دارد و درضمن مثل هر کس دیگر ماجراها و رویدادهای روزانه او را احاطه کرده که در این مورد، فعلا این اتفاقات روزمره در کشور مالزی رخ می دهد.
من فقط مطالبی را که خودم می نویسم و از مطالب دیگران، در حدی که در وبلاگم نقل می کنم را به طور کامل قبول دارم و در نتیجه لینک دادن یا آدرس دادنهای من به مطالب خارج از وبلاگ نشانه ی تایید آن مطلب و یا تایید نویسنده ی آن از طرف من نیست.(البته من کسی نیستم که حالا بخواهم کس دیگری را تایید یا رد کنم!)
از عکسهایی که در وبلاگ قرار داده می شوند آنهایی که حاوی آدرسی هستند که منبعشان مشخص است، ولی آنهایی که آدرسی به همراه ندارند همگی تعلق به خودم دارند و شخصا عکس برداری شده اند. پس اگر زورم برسد حقوق قانونی آنها بنا بر این مجوز خالق عمومی محفوظ است! در مورد طرحهای گرافیکی در اکثر مواقع اطلاعاتی از خالق آنها ندارم که بعضا با کمی تغییر از آنها استفاده می کنم و البته بی اشکال نیست ولی به دلیل فوق و اینکه در این وبلاگ هیچ استفاده تجاری از آنها نمی شود به نظر حاوی اشکال کمتری است.
در مورد نظراتی که در این وبلاگ از طرف خوانندگان نوشته می شود همگی مشوق ادامه کار این وبلاگ است، اما بدیهی است که هیچ کدام نظر من نیست و در صورتی که از حدودی عبور کند ضمن احترام به نظرات افراد به دلیل شخصی بودن وبلاگ، در حد توان اصلاح یا بعضا پاک می شود.